تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
مگوى و نيز دم‌دراز و بىمعنى مگوى . « 1 » و اگر مذكر باشى حافظ باش و ياد بسيار گير و هرگز بر زبر كرسى جدل مكن و مناظره مكن الا كه دانى كه خصم ضعيفست . و بر سر كرسى بهر چه خواهى دعوى بكن « 2 » كه آنجا سايل باشد مجيب كس نبود و تو زفان فصيح كن و چنان دان كه آن مجلسيان تو همه بهايم‌اند چنان كه خواهى همىگوى تا بسخن اندر نمانى . و لكن « 3 » جامه پاك دار و مريدان نعره‌زن دار چنان كه در مجلس تو ( 61 پ ) باشند تا بهر نكته « 4 » كه تو بگويى وى نعره « 5 » بزند و مجلس گرم همى دارد و چون مردم بگريند تو نيز وقت وقت همىگرى . و اگر بسخنى درمانى « 6 » باك مدار بصلوات و تهليل و گرم سخنى همى گذران و بر سر كرسى گران جان و ترش روى و سرد عبارت مباش كه آنگه مجلس تو نيز همچون تو گران جان « 7 » بود ، از انچه « 8 » گفته‌اند : « كلّ شىء من الثقيل ثقيل . » و متحرك باش اندر سخن و در « 9 » ميان گرمى زود سست مشو . و مادام مستمع را نگر ، اگر مستمع نكته خواهد نكته گوى و اگر فسانه خواهد فسانه گوى كه ندانى « 10 » كه عام خريدار چه باشند و چون قبول افتاد باك مدار ، بترين سخنى ببهترين « 11 » همى فروش كه بوقت قبول بخرند لكن اندر قبول دايم با ترس باش كه خصم مذكر از در قبول پديد آيد . و جايى كه قبول نه‌يابى قرار مگير و هر سؤالى كه از تو پرسند آن را كه دانى جواب ده و آن را كه ندانى بگوى « 12 » * كه : چنين مسئله نه سر كرسى را بود به خانه آى تا به خانه جواب دهم كه خود كسى به خانه نيايد بدان سبب . و اگر تعمد كنند و بسيار نويسند
هامش
( 1 ) - ل و ن افزوده : فصل ( 2 ) - ل و ن : بكن ؛ ب : مكن ؛ نسخهء اساس : مكن ؛ بقياس بقيهء جمله و ديگر نسخه‌ها اصلاح شد ( 3 ) - ل و ن افزوده : تن و ( 4 ) - ل و ن : نكته‌اى ( 5 ) - ل : شهقه‌اى ؛ ن : نعره‌اى ( 6 ) - ل : اندرمانى ( 7 ) - ل : گران ( 8 ) - ل : از انكه ؛ ن : از بهر آنكه ( 9 ) - ل : اندر ( 10 ) - ن : چون بدانى ( 11 ) - ل افزوده : چيزى ؛ ن : چيز ( 12 ) - * ( مطالب ميان دو ستاره تا صفحهء بعد ) ، ن : دعائى خواسته‌اند