باب سى و يكم در « 1 » طالب علمى و فقيهى و فقها
بدان اى پسر كه گفتم كه « 2 » اول سخن كه از پيشها ياد كنم ، غرض پيشه نه دكان داريست ، هر كارى كه مردم كند و بر دست گيرد آن چون پيشه است ، بايد كه آن كار را نيك بدانى ورزيدن تا از ان بر توانى خوردن . اكنون چنان كه من همىبينم هيچ پيشه و كارى نيست كه [ آدمى ] « 3 » آن بجويد كه آن پيشه را از داستان « 4 » و نظام مستغنى دانى الّا كه همه را ترتيب دانستن « 5 » بايد . و پيشه بسيارست ، ( 60 پ ) هر يكى را جدا شرح كردن ممكن نشود ، قصه دراز گردد و كتاب من از نهاد و اصل بشود و لكن از هر صفت كه هست از سه وجه است : يا علمى است كه تعلق بپيشه دارد ، يا پيشه است كه تعلق بعلم دارد ، يا خود « 6 » [ پيشه است نص ] « 6 » بسر خويش . اما علمى كه تعلق بپيشه دارد چون طبيبى و منجمى و مهندسى و مسّاحى و شاعرى و مانند اين ، و پيشه [ اى ] « 7 » كه تعلق بعلم دارد چون خنياگرى و بيطارى و بنّائى و كاريز كنى و مانند اين ، و اين
هامش
( 1 ) - ن : اندر
( 2 ) - ل و ن و ب افزوده : در
( 3 ) - بقياس ل و ن و ب افزوده شد
( 4 ) - ل « داستان » ندارد
( 5 ) - در اصل : داستن ؛ ل و ن : دانستن ؛ ب : تدبير دانستن
( 6 - 6 ) ، ل : پيشه است نص ؛ ب : پيشهءيست ؛ نسخهء اساس : پيشه نيست نص است ، بقياس معنى جمله و دو نسخهء ل و ب ، ضبط نسخهء ل كه درست مىنمود نوشته شد .
( 7 ) - ل : پيشهايست ؛ ن : پيشهاى ؛ بقياس ن افزوده شد