هر يكى را سامانيست كه اگر تو رسم و سامان اين ندانى اگر چه استاد كسى باشى در ان باب چون اسيرى باشى . پيشهاى [ نص ] « 1 » خود معروفست ، بشرح حاجت نيوفتد و لكن من چندانكه صورت بندد بگويم و سامان هر يك به تو نمايم از انچه « 2 » از دو بيرون نبود : يا خود ترا بدين دانش نياز افتد از اتفاق روزگار و حوادثهاى « 3 » زمانه ، بارى بوقت نياز از اسرار هر يكى آگاه باشى . پس اگر نيازت نباشد و همچنين مهتر باشى كه هستى ، مهتران را هم علم پيشها دانستن لا بدّ است .
بدان اى پسر كه از هيچ علم بر نتوانى خورد « 4 » الّا از علم آخرتى كه اگر خواهى كه از علم دنياوى برخورى نتوانى خورد مگر كه مخرقه درو آميزى ، كه با علم شرع كه در كار « 5 » قضا و قسامى و كرسىدارى و مذكرى در نرود نفع دنيا بعالم نرسد . و در نجوم تا تقويمگرى و مولودگرى و فالگويى بجد و هزل در نهرود « 6 » دنيا بمنجم نرسد . و اندر طب تا دست كارى و رنگ آميزى و هليله دهى بصواب و ناصواب در نرود هم مراد حاصل نشود . پس بزرگوارترين علمى علم دينست كه اصول او نردبان توحيدست و فروع او احكام شرع است و مخرقهء او نفع دنيا . پس اى پسر تو نيز تا بتوانى گرد علم دين گرد تا دين و دنيا بدست آرى اما اگر اين توفيق بدست آرى نخست اصول دين راست كن آنگه فروع ، كه فروع بىاصول تقليد بود .
فصل پس اگر چنان كه از پيشها چنين كه فرمودم طالب علم باشى پرهيزگار و قانع باش و علمدوست و دنيا دشمن و بردبار و خفيف روح و دير خواب و زودخيز و حريص بكتابت و درس و متواضع و آگاه « 7 » از كار و حافظ و مكرّر كلام ( 61 ر )
هامش
( 1 ) - بقياس ل و ب افزوده شد ؛ ن : و پيشها
( 2 ) - ن : از بهر آنكه
( 3 ) - ن : حوادث
( 4 ) - ل : خوردن
( 5 ) - ل : كه تا در كار ؛ ن : كه در روزگار ؛ ب : تا دروكار ؛ نسخهء اساس : كه روزگار ؛ بقياس معنى و ضبط اين نسخهها ، چون صورت نسخهء اساس بىمعنى مىنمود ضبط نسخهء ل نوشته شد
( 6 ) - ل و ن و ب افزوده : نفع
( 7 ) - ل و ن و ب : و ناملول