با او بمراد دل « 1 » بزى اى دل از انچ « 2 » * گر « 3 » دانى خواست كامه در كام رسى
و هر كرا به دو محتاج باشى خويشتن « 4 » چون چاكر و بندهء او شناس « 5 » كه ما بندگى خداى تعالى را از ان همىكنيم كه ما را بوى حاجت است كه اگر بخداى تعالى حاجت نبودى هيچ كس روى سوى عبادت خداى تعالى نكردى . « 5 » و چون اجابت يا بى بهر جاى از ان شكرى بگوى كه خداى عز و جل مىگويد : ( 60 ر ) «
لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ
» « 6 » كه شاكران را خداوند سبحانه و تعالى دوست دارد و نيز شكر كردن بحاجت نخستين اميد اجابت حاجت دومين بود . و اگر حاجت تو روانه كند از بخت خويش بين و از ان كس گله مكن كه اگر وى از گله - كردن تو باك داشتى خود حاجت تو روا كردى . پس اگر مرد بخيل و لييم باشد بهشيارى ازو هيچ چيز مخواه كه ندهد ، بوقت مستى خواه كه بخيلان و لييمان بوقت مستى سخى باشند و كرم نمايند و اگر چه روز ديگر پشيمان شوند . و اگر حاجت بلييمى افتد خويشتن را بجاى رحمت دان كه گفتهاند كه : سه تن بجاى رحمتاند : خردمندى كه زير دست بىخردى بود ، « 7 » و ضعيفى كه قوى بر وى « 7 » مسلط بود ، و كريمى كه محتاج لييمى بود .
و بدان اى پسر كه چون اين « 8 » سخنها كه در مقدمه گفتم بپرداختم ، از هر نوعى فصلى بگويم بر موجب طاقت خويش ، خواستم كه داد سخن تمام بدهيم « 9 » ، از پيشها نيز ياد كنم تا آن نيز بخوانى و بدانى كه مگرت بدان حاجت افتد .
از انچه « 10 » خواستم كه علم اولين و آخرين من دانمى « 11 » كه ترا بياموختمى و معلوم تو
هامش
( 1 ) - ل : با او بمراد او ؛ ن : بارى بمراد وى
( 2 ) - ل و ن : از انك
( 3 ) - ل : ار
( 4 ) - ل افزوده : را
( 5 - 5 ) ، ن : ندارد
( 6 ) - قرآن ، سورهء 14 ( ابراهيم ) ، آيهء 7
( 7 - 7 ) ، ن : قويئى كه ضعيفى برو ؛ ل : قوى
( 8 ) - ل و ن و ب : ازين ؛ پ : مانند نسخهء اساس است .
( 9 ) - ل و ن و ب و پ : بدهم ، كه با قرينهء « خواستم » مناسبتر مىنمايد
( 10 ) - ن : از بهر آنكه
( 11 ) - ل و ن : دانستمى