گردانيدمى تا بوقت مرگ بىغم توازين جهان بيرون شدمى و لكن چكنم كه من خود در دانش پيادهام ، و اگر نيز چيزى دانم گفتار من نيز « 1 » چه فايده دارد ، اكنون تو از من همچندان شنوى كه من از پدر خويش شنودم ، پس ترا جاى ملامت نيست كه من خود داد از خويشتن بدهم تا بداور حاجت نهباشد . « 2 » اگر تو شنوى و اگر نه ، در هر پيشهاى سخنى چند بگويم تا در سخن بخيلى نكرده باشم كه آنچه مرا طبع دست داد بگفتم .
هامش
( 1 ) - ل و ن و ب « نيز » ندارد
( 2 ) - ل و ن افزوده : اما