ديگر او را سرزنش مكن و از ان گناه ياد ميار كه آنگه همچنان باشد كه آن عفو نكرده باشى . اما تو گناهى « 1 » مكن كه ترا عذر بايد خواستن پس اگر اتفاق افتد كه ترا از كسى عذر بايد خواستن از عذر خواستن ننگ مدار تا ستيزه منقطع شود .
اما اگر كسى گناهى كند كه مستوجب عقوبت بود ، حد گناه او بنگر و اندر خور گناه او عقوبت فرماى كه خداوندان انصاف چنين گفتهاند كه : عقوبت سزاى گناه بايد كرد « 2 » اما من چنين گويم كه : اگر كسى گناهى كند كه بدان گناه مستوجب عقوبت شود و تو سزاى آن گناه او را عقوبت كنى طريق حلم و كرم و رحمت فراموش كرده باشى ، چنان بايد كه درمى گناه را نيم درم عقوبت كنى تا هم رسم سياست بجاى آورده باشى و هم شرط كرم نگه داشته باشى تا هم از كريمان باشى و هم از سايسان ، كه نشايد كه كريمان كار « 3 » بىرحمتان كنند .
چنان كه شنودم كه بروزگار معاويه قومى گناهى كردند كه كشتن بريشان واجب بود . معاويه پيش خويش فرمود ايشان را گردن زدن . در ميانه يكى را پيش آوردند كه بكشند . آن مرد گفت : يا امير هر چه با ما كنى سزاى ماست و بر گناه خود مقرّم اما از بهر خداى را عزّ و جل از من دو سخن بشنو و جواب ده .
معاويه گفت : بگوى . مرد مجرم گفت كه : همه عالم از حلم و كرم تو همى گويند و اگر اين گناه در پيش پادشاهى كردمى « 4 » كه نه چون تو كريم و حليم و رحيم بودى آن پادشاه با ما چه كردى ؟ معاويه گفت : هم اين كه من همى كنم .
مرد گفت : پس ازين « 5 » كريمى و حليمى و رحيمى تو ما را ( 59 پ ) چه سود دارد كه تو همان كنى كه آن بىرحمت و بىحلم ؟ معاويه گفت : اگر اين سخن آن
هامش
( 1 ) - در اصل : بگناهى ، بقياس ل و ن و ب و پ اصلاح شد
( 2 ) - ل : كردن
( 3 ) - در نسخهء اصل كلمهء « كار » به خط كاتب در حاشيه افزوده شده
( 4 ) - ل و ن و ب : كرديمى
( 5 ) - ل : اين ؛ ن و پ : ندارد