باب سىام در « 1 » عقوبت كردن و حاجت خواستن و روا كردن
و بهر گناهى ، اى پسر ، مردم را مستوجب عقوبت مدان و اگر كسى گناهى كند از خويشتن اندر دل عذر گناه او بخواه كه او آدميست و نخستين گناهى آدم كرد ، چنان كه من گويم :
شعر
گر من روزى ز خدمتت گشتم فرد * صد بار دلم از ان « 2 » پشيمانى خورد ( 59 ر )
جانا بيكى گناه از بنده مگرد * من آدميم گنه نخست آدم كرد
و خيره عقوبت مكن تا بىگناه سزاى عقوبت نگردى . و بهر چيزى خشمناك مشو ، در وقت ضجرت خشم فروخوردن عادت كن ، چون بگناهى از تو عفو خواهند عفو كن و « 3 » بر خويشتن واجب دان اگر چه سخت گناهى بود ، كه بنده اگر گناهكار نباشد عفو خداوند پيدا نيايد و چون مكافات گناه كرده باشى « 4 » آنگه تفضل تو كجا رسد « 4 » . و چون عفو كردن واجب دانى از شرف و بزرگى خالى نباشى و چون عفو كردى
هامش
( 1 ) - ن : اندر
( 2 ) - ن : از تو
( 3 ) - ل و ن افزوده : عفو كردن
( 4 - 4 ) ، ل : فضل تو آنگه كجا باشد ؛ ن : آنگاه حلم تو چه باشد ؛ ب : آنگه تفضل تو كجا باشد