نه فتح نامه رسد و نه شعر فتح كه شكستن زنى بس فتحى نباشد . بدين يك سخن تا وى زنده بود سلطان محمود قصد وى « 1 » نكرد .
و ازين گفتم كه دشمن خود را بسيار منكوه « 2 » . و ديگر از دشمن به هيچ حال ايمن مباش خاصه از دشمن خانه و بيشتر از دشمن خانه ترس كه بيگانه را آن « 3 » ديدار نيفتد در كار تو كه او را ، چون از تو ترسيده گشت دل وى هرگز از بد انديشيدن تو خالى نباشد و بر احوال تو مطلع باشد و دشمن بيرونى آن نداند كه خانگى . پس با هيچ دشمن دوستى يك دل مكن و لكن دوست مجازى همىباش مگر آن مجازى حقيقى شود كه از دشمنى دوستى بسيار خيزد و ز دوستى « 4 » دشمنى بسيار خيزد و آن دوستى و دشمنى كه چنين خيزد سختتر باشد . و نزديكى با دشمنان از بيچارگى دان و دشمن را چنان گز « 5 » كه از گزاييدن بر تو رنج نرسد . و جهد كن كه دوستانت اضعاف دشمنان باشند ، بسيار ( 57 پ ) دوست كم دشمن باش و لكن با صد « 6 » هزار دوست يك دشمن مكن زيرا كه آن هزار دوست از نگاه داشت تو غافل شوند و آن يك دشمن از بدسگاليدن تو غافل نهباشد . و برداشتن سرد و گرم مردمان عار بين كه هر كه مقدار خويش نداند اندر مردمى او نقصان بود . و با دشمنى « 7 » كه قوىتر از تو بود آغاز دشمنى مكن و آن را كه ضعيفتر از تو بود از دشوارى نمودن « 8 » مياساى . و لكن اگر دشمنى از تو زنهار خواهد اگر [ چه ] « 9 » سخت دشمن باشد و با تو بد كردار بود او را زنهار ده و آن غنيمتى « 10 » بزرگ شناس كه گفتهاند : دشمن چه مرده و چه گريخته و چه بزنهار آمده ، و لكن چون زبون
هامش
( 1 ) - ل و ن : رى
( 2 ) - ل و ب : شكوهدار
( 3 ) - در اصل : از ، بقياس ل و ن و ب و پ اصلاح شد
( 4 ) - ل و ن افزوده : نيز
( 5 ) - ل و ن : گزاى
( 6 ) - ن :
باوميد ؛ ل : با ؛ بقياس « آن هزار دوست » كه كمى بعد مىآيد و ضبط نسخهء ل و ب كه « هزار » است شايد درين جا « صد » زائد و يا « با صد » تحريفى از « باميد » نسخهء ن باشد ؟
( 7 ) - در اصل : دشمن ، بقياس ل و ن و ب اصلاح شد
( 8 ) - ل و ن و ب افزوده : او
( 9 ) - بقياس ل و ن و ب افزوده شد
( 10 ) - ل و ب : بغنيمتى ؛ ن : آن را غنيمتى