باب بيست و نهم در « 1 » انديشه كردن از دشمن
اما جهد كن اى پسر تا دشمن نيندوزى پس اگر دشمنت باشد مترس و دل - تنگ مشو كه هر كرا دشمن نباشد دشمن كام باشد . و لكن در نهان و آشكارا از كار او غافل مباش وز بد كردن او مياساى ، دايم در تدبير و مكر « 2 » و بدى او باش و به هيچ - وقت از حيلهء او ايمن « 3 » مباش و از حال و راى دشمن پرسيده « 4 » همى دار تا در بلا و آفت و غفلت بسته نباشى . و تا روى كار نباشد با دشمن دشمنى آشكارا « 5 » مكن و خويشتن را « 6 » بدشمن بزرگ نماى اگر چه اوفتاده باشى ، چاره « 7 » را كار بند و با وى خويشتن را از اوفتادگان منماى . و بكردار نيك و « 8 » بگفتار خوش دل در دشمن مبند و اگر از دشمن شكر يا بى آن را بىگمان شرنگى شمر . و از دشمن قوى هميشه ترسان باش كه گفتهاند كه از دو كس ببايد ترسيد : يكى از دشمن قوى و ديگر از يار غدار .
و دشمن خرد را هم خوار مدار و با دشمن ضعيف همچنان دشمنى كن كه با دشمن قوى
هامش
( 1 ) - ل و ن : اندر
( 2 ) - ب و ن مانند نسخهء اسا است ؛ ل و پ : تدبير مكر ، كه شايد مناسبترست
( 3 ) - ل : آمن
( 4 ) - ن : و از حال وى خود را روى پوشيده ؛ ل :
پيوسته مىترس
( 5 ) - ل و ن : پيدا
( 6 ) - ل و ن « را » ندارد
( 7 ) - ل و ب :
جسارت
( 8 ) - ل و ن : اما