تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
اندر دجله پيش از انكه بعبكره « 1 » رسند جايى مخوفست و گردابى صعب ، چنان كه اوستادى جلد بايد كه « 2 » ملاحى داند تا « 3 » آنجا بگذرد ، كه اگر صرف آن نداند كه چون « 4 » بايد گذشت كشتى هلاك شود . ما چند تن اندر كشتى بوديم بدان جاى رسيديم . ملاح اوستاد نبود ، ندانست كه چون بايد گذشتن ، كشتى بغلط اندر ميان آن جايگه برد و غرقه گشت . قريب بيست و پنج مرد بوديم ، من و مردى ديگر بصرى و غلامى از آن من زيرك كيكاوسى نام بشناو بيرون آمديم ؛ ديگران جمله هلاك شدند . بعد از ان مهر پدر اندر دل من زيادت گشت ، در صدقه دادن از بهر پدرم و ترحم فرستادن زيادت كردم و بدانستم كه آن پير اين چنين روزى را پيش همىديد كه مرا شناوگرى آموخت و من ندانستم . پس بايد كه هر چه ( 53 ر ) آموختنى باشد از فضل و هنر فرزند را همه بياموزى تا حق پدرى و شفقت پدرى « 5 » بجاى آورده باشى كه از حوادث عالم ايمن « 6 » نتوان بود « 7 » و نتوان دانست كه بر سر مردمان چه گذرد . هر هنرى و فضلى روزى به كار آيد ، پس در فضل و هنر آموختن تقصير نبايد كردن . و در هر علمى كه مرو را آموزى اگر معلمان از بهر تعليم مر او را بزنند شفقت مبر ، بگذار تا بزنند كه كودك علم و ادب و هنر به چوب آموزد نه بطبع خويش . اما اگر بىادبى كند و تو از وى در خشم شوى ، بدست خويش ويرا مزن ، بمعلمانش بترسان و ادب كردن « 8 » ايشان را فرماى كردن تا كينهء تو اندر دل وى نماند . اما با وى هميشه صبور « 9 » باش تا ترا خوار نگيرد و دايم از تو ترسان بود . و درم و زر و آرزويى كه ويرا بايد « 10 » از وى باز مدار تا از بهر درم مرگ تو نخواهد از بهر ميراث . و نان فرزند ادب آموختن دان و فرهنگ دانستن ، اگر چه
هامش
( 1 ) - ل : بعكسره ؛ ب : بعكيره ؛ پ : بعكره ؛ ظاهرا « عكبرا » بايد باشد ، رك . تعليقات ( 2 ) - در اصل : كه در ، كلمهء در زائد مىنمود حذف شد ( 3 ) - ل افزوده : از ( 4 ) - ل : كچون ( 5 ) - ل و ب : پدران ( 6 ) - ل : آمن ( 7 ) - ل : بودن ( 8 ) - ل و ن و ب : ادب ( 9 ) - ل : هيوب ؛ ن و پ : به هيبت ؛ ب : مهيب ( 10 ) - ل و ب افزوده : بدان قدر كه توانى