ترا داده بود ويرا نيكودارى ، ( 52 ر ) از مادر و پدر و فرزند تو بر تو مشفقتر بود ، خويشتن را از وى « 1 » دوستتر كس مدار « 2 » . و اگر غيرتش نمايى از هزار دشمن دشمنتر شود بر تو و از دشمن بيگانه حذر توان كرد « 3 » و از وى نتوان كرد .
و چون زن دوشيزه خواستى اگر چه بوى مولع باشى هر شب با وى بازى مكن كه وى از تو بدان نيازارد « 4 » ، پندارد كه خود همه خلق چنانند تا اگر وقتى ترا عذرى يا سفرى باشد اين زن را بى تو صبر بود ، و اگر هر شب با وى خفتن عادت كنى « 5 » ويرا همان آرزو كند ، دشوار صبر تواند كردن . و زنان را بديدار و نزديكى هيچ مرد استوار مدار اگر چه مرد پير و زشت « 6 » ، و هيچ خادم « 7 » را در خانهء زنان راه مده و اگر چه سياه و ساده باشد مگر سياهى زشت و پير و ممسوخ بود . و شرط غيرت نگاه دار و مرد بىغيرت را بمرد مدار « 8 » كه هر كرا غيرت نباشد ويرا دين نباشد .
و چون زن خويشتن را برين جمله داشتى اگر خداى تعالى ترا فرزندى دهد انديشه كن بپروردن فرزند خويش .
هامش
( 1 ) - در اصل افزوده : كس را ؛ بقياس ديگر نسخهها و معنى جمله زائد مىنمود و حذف شد
( 2 ) - ل و ن و ب : مدان
( 3 ) - ل : كردن
( 4 ) - ل : بيازارد ؛ ب : نيازارد ؛ در اصل :
بيازارد ، بقياس نسخهء ب كه با معنى جملهء بعد مناسبترست « نيازارد » نوشته شد
( 5 ) - ل و ب افزوده : در مفارقت تو
( 6 ) - ل و ن و ب افزوده : بود
( 7 ) - ل و ن و ب افزوده :
جوان
( 8 ) - ل و ن و ب : مشمار