زوبين و تير انداختن و نيزه باختن « 1 » و كمند افگندن جمله هر چه در باب فروسيّت و رجوليت بود بياموختم « 2 » . ( 52 پ ) پس حاجب با منظر و ريحان خادم پيش امير شدند و گفتند : اى خداوند ، خداوندزاد [ ه ] « 3 » هر چه ما دانستيم بياموخت ، خداوند فرمان دهد تا فردا بنخجيرگاه آنچه آموخته است بر خداوند عرضه كند « 4 » . امير گفت : نيك آيد « 5 » . روز ديگر برفتم و هر چه دانستم بر پدر عرضه كردم . امير ايشان را خلعت فرمود . پس گفت : اين فرزند مرا آنچه بياموختهاى « 6 » نيك بدانسته است و لكن بهترين هنرى نياموخته است . گفتند : آن چه هنرست ؟
امير گفت : اين همه هر چه داند از معنى هنر و فضل همه آنست كه اگر « 7 » بوقت حاجت اگر وى نتواند كرد « 8 » ممكن بود كه كسى از بهر وى بكند ، آن هنر كه ويرا بايد كرد « 8 » از بهر خويش و هيچ كس از بهر وى نهتواند كرد « 8 » ويرا نياموختهايد . ايشان پرسيدند كه آن كدام هنرست ؟ امير گفت : شناو « 9 » كردن كه از بهر وى جز وى كسى نهتواند كردن . و دو ملاح جلد را از آبسكون بياوردند و مرا بديشان سپرد تا مرا شناو بياموختند بكراهيت نه بطبع و لكن نيك بياموختم . تا اتفاق اوفتاد كه آن سال كه به حج همى رفتم از راه شام بر در موصل ، ما را قطع افتاد و قافله بزدند و عرب بسيار بودند و ما با ايشان بسنده نبوديم . در جملة الامر من برهنه بموصل آمدم ، هيچ چاره نداشتم « 10 » ، اندر كشتى نشستم بدجله و ببغداد رفتم و آنجا كار نيكو شد و ايزد تعالى توفيق حج داد . غرضم آنست كه
هامش
( 1 ) - ل افزوده : چوگان باختن و طاب طاب باختن ؛ چنين است نسخهء ب و ن
( 2 ) - چنين است در ل و ن و ب ، شايد : بياموختند يا بياموزند و شايد فعلى ازين قبيل از جمله افتاده يا شيوهء نثر اين دوره چنين است .
( 3 ) - بقياس ل و ب و ن و پ افزوده شد
( 4 ) - ل و ب :
عرض كند
( 5 ) - ل : نيك آمد
( 6 ) - در اصل : بياموختهء ؛ ل و ن و ب : بياموختهايد
( 7 ) - لفظ « اگر » در اينجا زائد مىنمايد و در جمله تكرار شده
( 8 ) - ل و ب : كردن
( 9 ) - ل و ب : شناه ، چنين است در ديگر موارد اين حكايت
( 10 ) - ل و ب : ندانستم