تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
زوبين و تير انداختن و نيزه باختن « 1 » و كمند افگندن جمله هر چه در باب فروسيّت و رجوليت بود بياموختم « 2 » . ( 52 پ ) پس حاجب با منظر و ريحان خادم پيش امير شدند و گفتند : اى خداوند ، خداوندزاد [ ه ] « 3 » هر چه ما دانستيم بياموخت ، خداوند فرمان دهد تا فردا بنخجيرگاه آنچه آموخته است بر خداوند عرضه كند « 4 » . امير گفت : نيك آيد « 5 » . روز ديگر برفتم و هر چه دانستم بر پدر عرضه كردم . امير ايشان را خلعت فرمود . پس گفت : اين فرزند مرا آنچه بياموخته‌اى « 6 » نيك بدانسته است و لكن بهترين هنرى نياموخته است . گفتند : آن چه هنرست ؟ امير گفت : اين همه هر چه داند از معنى هنر و فضل همه آنست كه اگر « 7 » بوقت حاجت اگر وى نتواند كرد « 8 » ممكن بود كه كسى از بهر وى بكند ، آن هنر كه ويرا بايد كرد « 8 » از بهر خويش و هيچ كس از بهر وى نه‌تواند كرد « 8 » ويرا نياموخته‌ايد . ايشان پرسيدند كه آن كدام هنرست ؟ امير گفت : شناو « 9 » كردن كه از بهر وى جز وى كسى نه‌تواند كردن . و دو ملاح جلد را از آبسكون بياوردند و مرا بديشان سپرد تا مرا شناو بياموختند بكراهيت نه بطبع و لكن نيك بياموختم . تا اتفاق اوفتاد كه آن سال كه به حج همى رفتم از راه شام بر در موصل ، ما را قطع افتاد و قافله بزدند و عرب بسيار بودند و ما با ايشان بسنده نبوديم . در جملة الامر من برهنه بموصل آمدم ، هيچ چاره نداشتم « 10 » ، اندر كشتى نشستم بدجله و ببغداد رفتم و آنجا كار نيكو شد و ايزد تعالى توفيق حج داد . غرضم آنست كه
هامش
( 1 ) - ل افزوده : چوگان باختن و طاب طاب باختن ؛ چنين است نسخهء ب و ن ( 2 ) - چنين است در ل و ن و ب ، شايد : بياموختند يا بياموزند و شايد فعلى ازين قبيل از جمله افتاده يا شيوهء نثر اين دوره چنين است . ( 3 ) - بقياس ل و ب و ن و پ افزوده شد ( 4 ) - ل و ب : عرض كند ( 5 ) - ل : نيك آمد ( 6 ) - در اصل : بياموختهء ؛ ل و ن و ب : بياموخته‌ايد ( 7 ) - لفظ « اگر » در اينجا زائد مىنمايد و در جمله تكرار شده ( 8 ) - ل و ب : كردن ( 9 ) - ل و ب : شناه ، چنين است در ديگر موارد اين حكايت ( 10 ) - ل و ب : ندانستم