كند يا بزندگانى تو يا بعد از مرگ تو كه به همه حال چنان تواند بود كه فرستاده باشند « 1 » .
اگر دختريت باشد ويرا بدايگان مستور سپار و نيكو بپرور ، و چون بزرگ شود بمعلم ده تا نماز و روزه و آنچه در شريعت است بياموزد و لكن دبيرى مياموزش .
و چون بزرگ شود جهد آن كن كه هر چند زودتر بشويش دهى كه دختر نابوده به ، و چون ببود « 2 » يا بشوى به يا بگور « 3 » ، كه صاحب شريعت ما صلى اللّه عليه و سلم گويد :
« دفن البنات من المكرمات » « 3 » . اما تا در خانهء تست مادام بر وى برحمت باش كه دختران اسير مادر و پدر باشند ، كه پسران اگر پدر ندارند ايشان بطلب شغلى توانند - رفت و خويشتن « 4 » توانند « 5 » داشت « 6 » ، دختر بيچاره بود آنچه دارى نخست در وجه برگ وى كن و شغل وى بساز و وى را در گردن كسى كن تا از غم وى برهى . اما اگر دخترت دوشيزه باشد داماد دوشيزه كن تا چنان كه زن دل در شوى بندد شوى نيز دل در وى بندد .
حكايت چنان كه شنيدم كه چون شهربانو دختر يزدگرد شهريار را اسير بردند از عجم بعرب ، امير المؤمنين عمر خطاب رضى اللّه عنه [ فرمود ] « 7 » كه ويرا بفروشيد .
چون ويرا بيع خواستند كردن امير المؤمنين على رضى اللّه عنه فراز رسيد ؛ گفت :
قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم « ليس البيع على ابناء الملوك » ، چون وى اين خبر بداد بيع از شهربانو برخاست . او را بخانهء سلمان فارسى بنشاندند تا بشوى دهند .
چون شوى برو عرضه كردند « 8 » ، شهربانو گفت : تا مرد را نبينم زن او نباشم ، مرا بر منظرهاى « 9 » بنشانيد و سادات عرب را بر من بگذرانيد تا آنكه مرا اختيار افتد شوى من باشد . در خانهء سلمان ويرا بر منظرهاى « 9 » بنشاندند و سلمان ببر او بنشست و آن
هامش
( 1 ) - ن : باشد
( 2 ) - ن و ب : بود
( 3 - 3 ) ، ن : ندارد
( 4 ) - ل و ن افزوده : را
( 5 ) - در اصل : توان ، بقياس ل اصلاح شد
( 6 ) - ل : داشتن
( 7 ) - بقياس ل و ن افزوده شد
( 8 ) - ل : عرض كردند
( 9 ) - ب : منظرى