تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
و پسنديدهء تو باشد تو يكباره خويشتن را در دست او منه « 1 » و زير فرمان او مباش كه اسكندر را گفتند كه : چرا دختر دارا را بزنى نكنى كه بس خوبست ؟ گفت : سخت زشت باشد كه چون « 2 » ما بر مردان جهان غالب شديم زنى بر ما غالب شود . اما زن محتشم‌تر از خويشتن مخواه ، و تا دوشيزه يا بى شوى كرده مخواه ، تا در دل او جز مهر تو مهر كسى ديگر نباشد و پندارد كه همه مردان يك گونه باشند ، طمع مردى ديگرش نباشد . و از دست زن باد دست و زفان‌دار « 3 » و ناكدبانو بگريز كه گفته‌اند كه : كدخداى رود بايد [ و كدبانو بند امّا نه ] « 4 » چنان كه چيز ترا در دست گيرد و نگذارد كه تو بر چيز خويش مالك باشى كه آنگه تو زن او باشى نه او زن تو . و زن از خاندان بصلاح بايد خواست و نبايد كه دختركى بود كه زن از بهر كدبانويى بايد خواست نه از بهر طبع « 5 » كه از بهر شهوت از بازار كنيزكى توان خريد كه چندين رنج و خرج نباشد . بايد كه زنى رسيده و تمام و عاقله باشد « 6 » ، كدبانويى « 7 » و كدخدايى مادر و پدر ديده باشد ، تا چنين زنى يا بى درخواستن او هيچ تقصير مكن و جهد كن تا ويرا بخواهى . و ديگر بكوش تا به هيچ وجهى او را غيرت نه‌نمايى و اگر رشك خواهى نمود « 8 » خود نه‌خواهى بهتر بود كه زن را رشك نمودن بستم ناپارسايى « 9 » آموختن بود . و بدانكه زنان بغيرت بسيار مردان را هلاك كنند و نيز تن خويش را « 10 » فراز كمتر كسى دهند « 10 » از رشك و حميت و « 11 » باك ندارند . اما چون زن را رشك ننمايى و با وى دو كيسه نباشى بدانچه خداى تعالى
هامش
( 1 ) - ل و ن : مده ( 2 ) - ل : كچون ( 3 ) - ل : زبان‌دار ؛ ن : زفان دراز ؛ ب : دراز زبان ( 4 ) - در اصل : كه بود پيدا امانت ؛ ن : كدخدايى زود گريزد چون زن با امانت نبود ؛ ب : كدخداى بداند كى بود و كدبانوى نيك ؛ پ : كه كدبانو كدخداى رود باشد كدبانو بند آن . ضبط ل كه با نسخهء اساس و مفهوم جمله نزديكتر و مناسبتر بود در متن گنجانده شد ( 5 ) - ل و ن و ب : تمتع ( 6 ) - ل و ر افزوده : و ( 7 ) - ل : كدبانوى ( 8 ) - ل و ن : نمودن ( 9 ) - در اصل : نارپارسايى ( 10 - 10 ) ، ل و پ : فداى كمتر كسى كنند ؛ ن : بكمترين كسى دهند ؛ ب : فدى كمتر كسى كنند ( 11 ) - ن : « و » ندارد