تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
و چون هنرهاى اسبان بدانستى عيبها نيز بدان كه در اسبان چند گونه عيب است . عيبى [ كه ] « 1 » به كار زيان دارد و بديدار زشت بود ، و باشد كه نه چنين بود و لكن ميشوم و صاحب كش [ بود ] « 2 » ، و باشد كه با علتها و با خويهاى بد بود كه بعضى بتوان برد و بعضى نتوان . و هر عيبى و هر علتى را ناميست كه بدان نام بتوان دانستن « 3 » چنان كه ياد كنم . بدانكه عيب است اسب يكى آنست كه گنگ بود و اسب گنگ راه بسيار گم كند و علامتش آنست كه چون ماديانى بيند « 4 » اگر چه نر فروهلد بانگ ندارد . و اسب اعشى يعنى شبكور بد بود و علامتش آن بود كه بشب از چيزى كه ديگر اسبان برمند نرمد و هر جاى بد كه برانى برود و پرهيز نكند . و اسب كر بد بود ( 50 پ ) و علامتش آنست كه چون بانگ اسبان شنود ، جواب ندهد و مادام گوش باز پس افگنده بود « 5 » . و اسب چپ بد بود و خطا بسيار كند و علامتش آنست كه چون او را بدهليزى اندر كشى نخست دست چپ اندر نهد « 6 » . و اسب اعمش آن بود كه روز بد بيند و علامتش آنست كه حدقهء چشم وى سياهى « 7 » بود كه بسبزى زند و مادام چشم گشاده دارد چنان كه مژه بر هم نزند و اين عيب باشد [ كه در يك چشم باشد ] « 8 » و بود كه هر دو چشم بود . و هر چند به ظاهر اسب احول معيوب بود اما عرب و عجم متفق‌اند كه مبارك بود و چنين شنيدم كه دلدل « 9 » احول بوده است . و اسب ارجل و اعصم « 10 » يعنى پاى سپيد شوم بود و اگر بپاى چپ يا بدست چپ سپيد بود شوم‌تر بود . و اسب ازرق اگر بهر دو چشم ازرق بود روا بود اما اگر بيك چشم ازرق بود خاصه به چپ بد بود . و اسب مغرب « 11 » بد بود
هامش
( 1 ) - بقياس ل و ن افزوده شد ( 2 ) - بقياس ل و ب و ن افزوده شد ( 3 ) - ل : دانست ( 4 ) - ن : بويند ( 5 ) - ل و ن : دارد ( 6 ) - ل و ب افزوده : و شناه نداند ( ل : كردن ) ( 7 ) - ل و ن : سياه ( 8 ) - بقياس ل و ب از نسخهء ل افزوده شد ( 9 ) - در اصل : دارا ؛ بقياس ل و ن و ب اصلاح شد ( 10 ) - در اصل : اصم ، بقياس ل اصلاح شد ، رك . تعليقات ( 11 ) - ل : معربد