و چون هنرهاى اسبان بدانستى عيبها نيز بدان كه در اسبان چند گونه عيب است .
عيبى [ كه ] « 1 » به كار زيان دارد و بديدار زشت بود ، و باشد كه نه چنين بود و لكن ميشوم و صاحب كش [ بود ] « 2 » ، و باشد كه با علتها و با خويهاى بد بود كه بعضى بتوان برد و بعضى نتوان . و هر عيبى و هر علتى را ناميست كه بدان نام بتوان دانستن « 3 » چنان كه ياد كنم . بدانكه عيب است اسب يكى آنست كه گنگ بود و اسب گنگ راه بسيار گم كند و علامتش آنست كه چون ماديانى بيند « 4 » اگر چه نر فروهلد بانگ ندارد . و اسب اعشى يعنى شبكور بد بود و علامتش آن بود كه بشب از چيزى كه ديگر اسبان برمند نرمد و هر جاى بد كه برانى برود و پرهيز نكند . و اسب كر بد بود ( 50 پ ) و علامتش آنست كه چون بانگ اسبان شنود ، جواب ندهد و مادام گوش باز پس افگنده بود « 5 » .
و اسب چپ بد بود و خطا بسيار كند و علامتش آنست كه چون او را بدهليزى اندر كشى نخست دست چپ اندر نهد « 6 » . و اسب اعمش آن بود كه روز بد بيند و علامتش آنست كه حدقهء چشم وى سياهى « 7 » بود كه بسبزى زند و مادام چشم گشاده دارد چنان كه مژه بر هم نزند و اين عيب باشد [ كه در يك چشم باشد ] « 8 » و بود كه هر دو چشم بود . و هر چند به ظاهر اسب احول معيوب بود اما عرب و عجم متفقاند كه مبارك بود و چنين شنيدم كه دلدل « 9 » احول بوده است . و اسب ارجل و اعصم « 10 » يعنى پاى سپيد شوم بود و اگر بپاى چپ يا بدست چپ سپيد بود شومتر بود . و اسب ازرق اگر بهر دو چشم ازرق بود روا بود اما اگر بيك چشم ازرق بود خاصه به چپ بد بود . و اسب مغرب « 11 » بد بود
هامش
( 1 ) - بقياس ل و ن افزوده شد
( 2 ) - بقياس ل و ب و ن افزوده شد
( 3 ) - ل : دانست
( 4 ) - ن : بويند
( 5 ) - ل و ن : دارد
( 6 ) - ل و ب افزوده : و شناه نداند ( ل : كردن )
( 7 ) - ل و ن : سياه
( 8 ) - بقياس ل و ب از نسخهء ل افزوده شد
( 9 ) - در اصل : دارا ؛ بقياس ل و ن و ب اصلاح شد
( 10 ) - در اصل : اصم ، بقياس ل اصلاح شد ، رك . تعليقات
( 11 ) - ل : معربد