خرده گاه و زيرين قصبه كوتاهتر از زورين « 1 » ، خرد موى و سمهاى وى دراز و سياه و گرد پاشنه و بلند پشت ، كوتاه تهىگاه ، فراخ سينه ، ميان دست و پايهاى او گشاده ، دم او گشن و دراز ، پرهء دم او ( 50 ر ) باريك و كوتاه ، « 2 » سياه خايه و سياه چشم و مژه ، و اندر راه رفتن هشيار ، ماليده خردگاه ، كوتاه « 2 » پشت ، معلق سرين ، عريض كفل ، درون سوى ران او پر گوشت و بهم در رسته ؛ و چون سوار بر خويشتن حركت كند بايد كه از حركت مرد آگاه باشد .
و اين هنرها كه گفتم بايد كه على الاطلاق در هر اسبى بود تا نيك بود . و آنچه در اسبى بود و درد گرى نه بود هنر رنگهاست . و از همه رنگها بهتر كميت بهيم « 3 » خرما گونست كه هم نيكو بود و هم در سرما و در گرما صبور و رنج - كش باشد . اما اسب چرمه ضعيف بود لكن اگر خايه و ميان رانها و كون و دم « 4 » و دست [ و ] پاى و برش « 5 » و ناصيه و دم سياه باشد نيك بود . و اسب زرده آن جنس [ نيك بود ] « 6 » كه بغايت زرده بود و بر وى درم درم و بش و ناصيه و دم و خايه و كون و ميان ران و چشم و لب او اين همه سياه بود . و اسب سمند بايد كه چنين بود . و گلگون بايد كه يك رنگ بود و هيچ بابلقى نزند . و ادهم بايد كه سياهى بريق بود و نه بايد كه سرخ چشم بود كه بيشتر اسب سرخ [ چشم ] « 7 » ديوانه بود و معيوب . و اسب پور « 8 » كم بود كه نيك بود . و ابرش بد بود خاصه كه چشم و كون و خايه و سم او سپيد بود .
و اسب ديزه كه سياه قوايم بود بر ان صفت كه زرده را گفتيم نيك بود . و اسب ابلق ناستوده است و نيك خود كم بود .
هامش
( 1 ) - در نسخهء اساس بفتح دوم است ، ل : زبرين ؛ ن : زبرين قصبه كوتاهتر از زيرين
( 2 - 2 ) ، ل ؛ ندارد
( 3 ) - نسخهء اساس : نهيم ؛ ل : نهيم كميت : ب ؛ پ : بهيم ، رك . تعليقات
( 4 ) - ل : سم ؛ ب : سنب
( 5 ) - ن : فش ؛ ل : بش ؛ ب : برش
( 6 ) - بقياس ل و ن و ب و پ افزوده شد
( 7 ) - بقياس ل و ن و ب و پ افزوده شد
( 8 ) - شايد بمعنى بور ؛ ب : بور ؛ ل و ن و پ : بوز ؛ رك : تعليقات