بردبارتر و كدودتراند ، اما آلانى بشب دليرتر از ترك بود و خداوند دوستتر بود .
« 1 » غلام گرجى « 1 » ( 47 پ ) بفعل برومى نزديك بود « 2 » لكن دريشان چند عيب است : يكى دزدى و بىفرمانى و نهان گزى « 3 » و بىشكيبايى و كندكارى و سست طبعى و خداوند - دشمنى و گريز پايى . اما هنرش آن بود كه نرم تن بود و مطبوع و گرم فهم و آهسته كار و درست « 4 » زبان و دلير و راه بر و ياد گير . رومى عيبش آنست كه بد زبان و بد دل بود و سست طبع و كسلان و زود خشم و حريص و دنيا دوست بود و هنرش آنست كه خويشتندار و مهربان و خوشخوى و كدخداى سر و روزبهى جوى « 5 » و زبان نگهدار بود . غلام ارمنى اما عيب ارمنى آن بود كه بد فعل و گندهتن و دزد و شوخگن و گريزنده و بىفرمان و بيهوده راى « 6 » و خاين و دروغزن و كفر دوست و بد دل و بى - قوت و خداوند دشمن و سر تا پاى وى بعيب نزديكتر كه بهنر ، و لكن راست زبان و تيز فهم و كارآموز « 7 » باشد . و عيب غلام هندو آن بود كه بد زبان بود و در خانه كنيزكان از وى ايمن نباشند . اما اجناس هندو نه چون اجناس ديگر قوم باشند از انچه « 8 » همه خلق با يكديگر آميختهاند مگر هندوان ، از روزگار آدم باز عادت ايشان چنانست كه هيچ پيشهور جز با يك ديگر پيوند نكنند چنان كه : بقالان دختر ببقالان دهند و خواهند ، و قصابان بقصابان ، و خبازان بخبازان ، و سپاهى بسپاهى ، و برهمن ببرهمن . پس درجهء هر جنسى ازيشان طبعى ديگر دارند و من شرح هر يك نتوانم كرد « 9 » كه كتاب از حال خويش بگردد . اما بهترين ايشان هم مهربان باشند
هامش
( 1 - 1 ) ، ل و ب : و اگر چه ؛ ن : اگر
( 2 ) - ل و ن و ب افزوده : و همچون ترك نفيس باشد ( ن و ب : باشند )
( 3 ) - ن ؛ نهانكارى
( 4 ) - ل و ن : درشت
( 5 ) - در اصل :
روبهى خوى ؛ ن : روزبه و نكو خوى ؛ بقياس معنى جمله و ل و ب اصلاح شد
( 6 ) - ل و ب : بيهوده دراى ؛ ن : بيهودهگوى
( 7 ) - ل و ب ، افزوده : و كدود
( 8 ) - ن : از بهر آنكه ؛ ب : از انكه
( 9 ) - ل : كردن