و هموار استخوان و مى گون موى « 1 » و سياه مژه و شهلا چشم و سياه و گشاده ابرو و كشيده بينى و باريك ميان و مربع سرين بايد كه باشد و گرد زنخدان و صرخ « 2 » لب و سپيد پوست بايد و هموار « 3 » دندان و همه اعضاى او در خورد اين كه گفتم . هر غلامى كه چنين بود زيبا و خوشخو و وفادار بود و لطيف طبع و معاشر بود . و علامت غلام دانا و روزبه آنست كه راست قامت بود و معتدل موى و معتدل گوشت ، سپيدى لعل فام و پهن كف و گشاده ميان انگشتان ، پهنپيشانى ، شهلاچشم ، گشاده روى ، بىخنده « 4 » خندناك روى . ( 46 پ ) و چنين غلام از بهر علم [ آموختن ] « 5 » و كدخدايى فرمودن و خازنى و بهر شغل ثقه بود . و علامت غلامى كه ملاهى را شايد نرمگوشت بود و كم گوشت بود ، خاصه بر پشت و باريك انگشتان ، نه لاغر و نه فربه . و بپرهيز از انكه بر رخسارهاى او گوشت بسيار بود كه هيچ چيز نتواند آموختن ، اما بايد كه نرم كف بود و گشاده ميان انگشتان ، روشنچهره و تنك پوست ، و مويش نه سخت دراز و نه سخت كوتاه و نه سخت سياه و نه سخت صرخ « 2 » ، شهلاچشم ، زير پاى او همواره « 6 » بود . اين چنين غلام هر پيشه كه دقيق بود زود آموزد خاصه خنياگرى .
علامت غلامى كه سلاح را شايد ، سطبرى موى بود و تمام بالا و راست قامت و قوى - تركيب و سختگوشت « 7 » و سطبر استخوان ، و پوست اندام او درشت و سخت مفاصل و سطبر انگشت و پهن كف ، فراخ سينه و كتف ، و كشيده عروق و رگ و پى بر تن او پيدا و انگيخته ، سطبر گردن ، گرد سر و اگر اصلع بود به بود ، و پهنشكم و برچده - سرين و عصبهاى ساق وى چون مىرود بر بالا كشد و درهم كشيده روى ، ببايد « 8 » كه
هامش
( 1 ) - در اصل : مىگوى موى ؛ ل : نيكو موى مىگون ؛ ن : ميگون و سياه موى ؛ ب و پ : ميگون موى ، بقياس ل و ن و ب و پ اصلاح شد
( 2 ) - سرخ
( 3 ) - ل : هاموار
( 4 ) - ن : بىحد
( 5 ) - ل و ن و ب و پ افزوده : آموختن ، بقياس اين نسخهها افزوده شد
( 6 ) - ل و ن : هموار :
در نسخهء اساس بفتح راء است
( 7 ) - در اصل : سختكوش ، بقياس ل و ن و پ اصلاح شد
( 8 ) - ن : شايد