طلاق خواهد و بنده كه فروخت خواهد از ان زن و از ان بنده [ هيچ كس ] « 1 » شادمانه نباشد . و اگر بنده بعمدا كاهلى كند و به قصد در خدمت تقصير كند نه بسهوى و خطائى ، بستم ويرا روزبهى مياموز كه وى به هيچ حال جلد و روزبه نشود ؛ زود به فروش كه خفته را ببانگى بيدار توان كرد و تن زده را به صد بانگ بوق و دهل بيدار نتوان كردن .
و عيال « 2 » نابكار آينده گرد « 2 » مكن كه كم عيالى دوم توانگريست و خدمتگار چندان دار « 3 » كه نهگريزد ، و آن را كه دارى بسزا نيكودار كه يك تن ساخته دارى به كه دو تن « 4 » ناساخته . و مگذار كه در سراى تو بندگان برادر خواندگى گيرند و كنيزكان خواهر خواندگى كه تولد « 5 » آن بزرگ بود . و بر « 6 » بندگان و آزادگان « 6 » خويش بار بطاقت او بر نه تا از بىطاقتى بىفرمانى نكنند ، و خود را بانصاف آراسته دار تا آراستهء آراستگان باشى . و بنده بايد كه پدر و مادر و برادر و خواهر خويش خداوند خويش را داند . و بندهء نخّاس فرسوده مخر بايد كه بنده از نخّاس چنان ترسد كه خر از بيطار .
بندهاى كه بهر وقت و بهر كارى فروخت خواهد وز « 7 » خريدن و از فروختن « 7 » خويش باك ندارد ، دل بر وى منه كه از وى فلاح نيايد ، زود به ديگرى بدل كن ، چنان طلب كه برين گونه بود كه گفتم .
هامش
( 1 ) - بقياس ل و ب افزوده شد و گر نه بايد فعل جمله به « نباشى » بدل شود
( 2 - 2 ) در اصل :
نابكار را بنده كرده ؛ ل : نابكار آينده گرد ؛ ن : نابكار بر خود جمع ؛ ب : نابكار و بندهء بىكار بر خود جمع ؛ متن بقياس ل اصلاح شد و به همين صورت است چاپ ه .
( 3 ) - در اصل :
دان ، بقياس ل و ن و ب اصلاح شد
( 4 ) - در اصل : نى ، بقياس ل و ن و ب اصلاح شد
( 5 ) - ن : آفت
( 6 - 6 ) ، ل و ن و ب : بنده و آزاد
( 7 - 7 ) ، ل و ن و ب : خريد و فروخت