و هم بخرد و هم شجاع ، و بايد كه يا برهمن بود يا راوت « 1 » يا كرار « 2 » . برهمن عاقل بود و راوت « 1 » شجاع بود و كرار « 2 » كدخداىسر بود ، برهمن دانشمند بود راوت « 1 » سپاهى كار بود « 3 » . اما نوبى و حبشى بىعيبتر بود و حبشى از نوبى به بود كه در ستايش حبشى بسيار خبرست از پيغامبر صلى اللّه عليه و سلم .
اينست معرفت اجناس [ و ] « 4 » هنر و عيب هر يك . اكنون شرط سوم آنست كه آگاه باشى « 5 » از علتهاى ظاهر و باطن بعلامت ، و آن چنان بود كه در وقت خريدن غافل نباشى و بيك نظر راضى نباشى كه به اول نظر بسيار خوب بود كه زشت نمايد و بسيار زشت بود كه خوب نمايد . و ديگر كه چهرهء آدمى پيوسته بر يك حال نماند ، گه به خوبى و گه بزشتى همى گرايد . و نيك نگه كن « 6 » در اندام او تا بر تو چيزى ( 48 ر ) پوشيده نگردد . و بسيار علّت نهانى بود و علتى كه قصد آمدن كند و هنوز نيامده باشد تا چند روز خواهد آمدن ، آن را علامتها بود چنان كه اگر در گونه لختى زرد فامى بود « 7 » نه در فام « 7 » و رنگ لبش گشته بود و پژمرده چشمها « 8 » بود دليل بواسير كند .
و اگر پلك چشمها دايم آماس دارد دليل استسقا كند . و سرخى چشم و ممتلى بودن رگهاى پيشانى دليل صرع دموى كند . و دير جنبانيدن « 9 » مژگان و لب خاييدن بسيار دليل ماليخوليا كند . و كژى استخوان بينى و ناهموارى بينى دليل ناسور كند و بواسير بينى . و موى سخت سياه و سطبر و خشن چنان كه جاى جاى سياهتر بود ، دليل بود كه موى رنگ كرده باشد . و بر تن جاى [ جاى ] « 10 » كه نه جاى داغ كردن
هامش
( 1 ) - در اصل : رواث ، ل و ب : روات ؛ پ : روات ، بقياس اصلاح شد ، بفتح سوم ، رك . تعليقات
( 2 ) - ل : كران ؛ ب و پ : كزار ( نيز ب : كراز ) ، رك . تعليقات ، بكسر اول خوانده شود
( 3 ) - ل و ب افزوده : كران ( ب : كراز ) بقال بود
( 4 ) - بقياس ل و ب و ن افزوده شد
( 5 ) - ل افزوده : بكليت ؛ ب : به كلى
( 6 ) - در اصل : كى ، بقياس معنى و ل و ن و ب اصلاح شد
( 7 - 7 ) ، ل و ن : ندارد ؛ ب : مانند نسخهء اساس است
( 8 ) - ل و ن : چشمهاش
( 9 ) - ل : خميدن ؛ ب : جميدن
( 10 ) - بقياس ل و ن افزوده شد ؛ اگر كلمهء « جاى » مكرر نشود بايد « جايى » باشد و رسم خط كتاب تأييد مىكند كه همان صورت اول يعنى « جاى » است كه تكرار آن فراموش شده زيرا « جايى » را كاتب با « ى » تمام مىنويسد نه به صورت مختصر و كوچك ؛ ب : و اگر جايى كه