بدانكه شرايط مماليك سه شرطست : يكى شناخت ( 46 ر ) عيب و هنر ظاهر و باطن ايشان از فراست و ديگر از علتهاى نهان و آشكارا آگاه شدن بعلامت و سديگر دانستن جنسها و عيب و هنر هر جنسى . امّا اول « 1 » شرطى كه فراستى است « 1 » آنست كه :
چون بنده « 2 » خرى نيك تأمل كن « 3 » از انكه بندگان را مشترى از دو گونه بود : كسى بود كه بر وى نگرد و بتن و اطراف نهنگرد و كسى باشد كه بر وى ننگرد ، به اطراف « 4 » نگرد ، نفيس و نعيم خواهد با « 5 » شحم و لحم . اما هر كسى كه در بندهء تو نگرد اول در روى نگرد آنگه قوايم وى نگرد ، پس اولىتر كه خوبروى طلبى كه تو نيز روى او پيوسته همى بينى و تن او باوقات بينى . پس اول در چشم و ابروى وى نگاه كن ، آنگاه در بينى وى نگر ، پس در لب و دندان ، پس در موى وى نگر ، كه خداى عز و جل همه آدميان را نيكويى در چشم و ابرو آفريد و ملاحت در بينى و حلاوت در لب و دندان و طراوت در پوست روى ، و موى سر را مزين اين همه گردانيد ، از بهر آنكه « 6 » موى را از بهر زينت آفريد . پس چنان بايد كه اندرين چيزها نگاه كنى چون دو چشم [ و ] « 7 » ابرو نيكو بود و در بينى ملاحت و در لب و دندان حلاوت و در پوست طراوت ، بخر و به اطراف وى مشغول مباش . پس اگر اين همه نهباشد بايد كه مليح باشد و بمذهب من مليح بىنيكويى به كه نيكويى بىملاحت . و گفتهام « 8 » كه بنده از بهر هر كارى بايد كه بدانى كه بر چه فراست بايد خريدن « 9 » بعلامت . اكنون اول علامتى كه بنده « 10 » از بهر خلوت و معاشرت خرى ، چنان بايد كه معتدل بود بدرازى و كوتاهى و فربهى و نزارى و سپيدى و صرخى « 11 » و سطبرى و باريكى و درازى و كوتاهى گردن ، بجعدى و ناجعدى موى « 12 » در فام كفس گرد « 12 » و نرمگوشت ، تن او نرم و تنكپوست « 13 »
هامش
( 1 - 1 ) ، ل و ن : شرط فراست
( 2 ) - ب : بندهاى
( 3 ) - ب : كنى
( 4 ) - ل و ن ؛ بتن و اطراف
( 5 ) - ل و ن : يا
( 6 ) - ل : از انچه
( 7 ) - بقياس ل و ن افزوده شد
( 8 ) - ن و ب : گفتهاند
( 9 ) - ل : خريد و
( 10 ) - ل و ب : علامت بندهاى كه
( 11 ) - سرخى
( 12 - 12 ) ، چنين است ل ، در نسخهء اساس كلمهء كفس بضم اول و سكون آخرست ؛ ن و ب و پ : ندارد ؛ چاپ ه . كفل گرد ؛ رك . تعليقات
( 13 ) - ل و ن : رقيقپوست