ديگر برفت . اتفاق را طرّارى از پس اين مرد مىرفت بطرّارى خويش ؛ اين مرد باز نگريد « 1 » طرار را ديد و هنوز تاريك بود پنداشت كه آن دوست ويست . صد دينار در آستين داشت بر دستارچه بسته از آستين بيرون گرفت « 2 » و بدين طرار داد و گفت :
اى برادر اين امانت است به تو « 3 » چون من از گرمابه بيرون آيم به من بازدهى . طرار زر از وى بستد « 4 » و آنجا مقام كرد تا وى از گرمابه بيرون آمد ، روز روشن شده بود .
جامه بپوشيد و راست همىرفت . طرار ويرا باز خواند و گفت : اى جوانمرد زر خويش بازستان و پس برو كه « 5 » امروز از شغل خويش فروماندم ازين نگاه داشتن امانت تو . مرد گفت : اين زر چيست و تو چه مردى ؟ گفت : من مردى طرّارم ، [ تو ] « 6 » اين زر به من دادى . گفت : اگر تو طرارى چرا زر من نبردى ؟ طرار گفت : اگر بصناعت خويش بردمى اگر هزار دينار بودى از تو يك جو نهانديشيدمى و نه بازدادمى و لكن تو بزنهار به من دادى زينهار [ دار ] « 7 » نبايد كه زينهار خوار باشد كه امانت بردن جوانمردى نيست .
پس اگر بر دست تو مستهلك شود بىمراد تو ، يا خود چيزى نيك بود ديو ترا از راه ببرد و طمع [ در ان كنى و منكر شوى « 8 » . اگر چنان كه به خداوند حق باز - رسانى بسى رنجها ] « 9 » به تو رسد در « 10 » نگاه داشتن آن چيز ، چون رنجهاى بسيار بكشى و آن چيزش به خداوند « 11 » باز دهى رنجى خيره به تو بماند و آن مرد به هيچ روى از تو منّت ندارد . گويد : چيز من بود آنجا نهادم و باز بياوردم و راست گويد . پس رنج كشيدن بىمنت بر تو بماند و مزدى « 12 » تو آن كرد « 13 » كه جامه بيالايد . و اگر مستهلك شود هيچ -
هامش
( 1 ) - ل و ب افزوده : اين
( 2 ) - ل و ن و پ : كرد
( 3 ) - ل و ب و پ : بر تو
( 4 ) - در نسخهء اساس اين كلمه بفتح اول و سوم نوشته شده است
( 5 ) - ل و ب افزوده : من
( 6 ) - بقياس ل و ن و ب افزوده شد
( 7 ) - بقياس ل و ب و پ افزوده شد
( 8 ) - ن افزوده : بغايت خطا بود
( 9 ) - بقياس ل و ن و ب و پ از نسخهء ل : افزوده شد
( 10 ) - ل : اندر
( 11 ) - ل : چيز بخداوندش ، ضبط نسخهء ل روشنتر مىنمايد
( 12 ) - يعنى : مزد تو و ياء بمنزلهء كسرهء اضافه ، در رسم خط قديم ، است
( 13 ) - ن : بود