و شخار به حسب هر بلادى و موضعى تيزتر و سستتر باشد ، مثل شخار تبريز كه به هريك من سنگ يك من نيم شخار بخواهد ، و از آن بغداد همچنين ، و به آتشى نرم مىپزد .
و به كفچهء آهنين كى به قدر قطر فرن ساخته باشند به هم مىزند از بامداد تا وقت زوال تا نيك مخلوط و ممزوج گردد و يكپاره شود مثل آبگينهء گداخته .
و مادّهء آلات زجاج اين است . بعد از هشت ساعت مستوى آن را پارهپاره به سر كفچه برون آورند و فرود در پيش فرن مغاكى ساخته باشند پرآب كرده جوهر آبگينه را در آن آب گيرند .
و چون آب و آتش به يكديگر رسند ميان ايشان آوازى و غرّشى هولناك مثل رعد ظاهر گردد كى گوئيا رعد و صاعقه بود بعينها .
صنّاع اين تركيب را « جوهر » گويند و مدقوق مسحوق مطحون منخول آن را محفوظ دارند تا وقت تركيب آن ، و همچنين فرنى ديگرست براى مهبّا كردن رصاص و ارزيز .
و آنچنان است كى فراگيرند اسرب سفيد نيكو سه جزو ، و رصاص ثلث جزو ، و اگر به عيارتر و نيكوتر خواهند رصاص تا نصف كنند .
و نخست اسرب در فرن بگدازند زمانى ، و رصاص بر وى اندازند و به آتشى تيز باهم مختلط كنند تا نيك گداخته شود .
چون خاكى بر سر آورد تمام رسيده باشد . آنگاه آتش بس كند و در آتشدان به گل استوار بگيرد و خاكى كى بر سر آن گداخته مىآيد به مجرفهء آهنين از سر آن برون مىآورد تا
عرايس الجواهر ونفايس الأطايب ( فارسى ) — صفحة 342
مساهمون: ايرج افشار
ص٣٤٢