هفتم سنگى است به غايت سياه و تيره مثل كحل كه از آتش هم سياه برّاق برون مىآيد ، معدن او به ديار خراسان است از كوههاى جاجرم و آن را « مزرد » خوانند .
هشتم مرقشيثا [ ى ] ذهبى و فضّى و مغنيسيا [ ى ] مذكّر و مؤنّث و زاج زرد و زرنيخ و مرداسنگ و سرمه و توتيا و اسرب است كه هريك به جاى خود بيايد .
نهم گلى است سفيد لزج به قوّت ، و اگرچه در هر موضع باشد امّا سفيد كمتر بود . و كاشانى سفيد و به قوّت تمام بود و صنّاع آن را « وركانى و لورى » « 1 » گويند منسوب به ديهى ، و لوزيان .
و ازو نوعى است مانند برف سفيد كى معدن آن در كوههاى نايين باشد از نواحى اصفهان كى به جصّ بياميزند و خانهها بدان سفيد كنند .
دهم جواهرى كى از فلزّات سبعه متولّد مىشود و يكى از آن جوهر قلعى است كى آن را رصاص گويند .
و در ديار فرنگستان به صورت پارهها ريخته باشند مخدوم « 2 » به ختم فرنگان .
و بعضى از ديار چين آورند پارههاى بزرگ ، و بعضى از حدود بلغار تنك مثل اوراق صفائح كاغذ در ميان يكديگر نهاده ، و آن بهترين اجناس قلعى است .
يازدهم جوهر اسرب است ، و آن در بسيار مواضع موجود باشد مثل كرمان و يزد و روم ، و بلغارى كه آن پارهپاره
هامش
( 1 ) - در نسخهء موزهء بريتانياOr . 9605« وركانى و لوزى » است . به صفحهء 344 نيز نگاه كنيد
( 2 ) - بجاى « مختوم » ؟ ( م . مينوى )