به تدريج همه خاك شود . به زمان « 1 » نيم روز صنّاع آن را « سرنج » گويند .
و اگر خواهند ازو سپيدهء زنان گيرند ، اعنى اگر يك ساعت بگذارند تختههاى سفيد نيكو ببندد ، آن را به مجرفه برون كنند و از سرنج پاك كنند .
اگر خواهند كه همه سپيداب گردد همه را باز در فرن كنند و زمانى آتشى تيز مىكنند و شبانروزى همچنان در آنجا بگذارند تا به غايت سفيد شود ، به شرط آنكه كفچه و مجرفه به دو نرسانند .
بعد از آن از سنگ قمسرى يك جزو و يك جزو شخار باهم بريان كرده سرد كند ، و به هر سه من از جوهر مذكور يك من ازين اسرنج باهم تركيب كنند و باز در فرن جوهر بگدازند به زمان دوازده ساعت مستوى تا جوهرى مصمت حاصل آيد .
و چون نيك گداخته گردد باز در فرن جوهر بگدازند كى همچنان به كفچه در آب گيرند و مدقوق و مطحون محفوظ دارند .
و اگر رصاص مفرد خواهد كه سپيداب كند دو قرع سفال بر كار نهند و در يكى قلعى بگدازند و به سطام آهنين مىزنند تا همه خاكى سياهفام برون كند و سرد كرده و بيخته به منخل دقيق به سر كفچه بر قرع دوم نهند و بگدازند تا آتش در وى افتد و نيك از جاى برآيد . چون سرد شود خاكى سفيد باشد به معجون فيروزه به كار دارند .
هامش
( 1 ) - كذا در هر دو نسخه ، ظاهرا : زبان ( ؟ ) ، آقاى مجتبى مينوى فرمودند ممكن است از « به زمان نيم روز » مراد « به وقت ظهر » باشد و ادامهء عبارت قبل .
درين صورت نيم روز اسم محل نخواهد بود و جمله به همين جا ختم مىشود و بايد نقطه گذاشت .