تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرايس الجواهر ونفايس الأطايب ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
همه از بلاد يمن مىخيزد ، و نيكوترين آن زرد خفيف عذب رايحه بود ، و به مساس مشابه صوف باشد . و در سفيد خيرى نبود ، آنچ زرد و صلب مجس باشد از درخت امّ غيلان مىخيزد و در تبخير او را صلاحيتى نبود ، به منخل شعر ببيزند . [
b
46 ] اما اظفار قرشيه و آن دو جنس است ، اجود آن را قرشى گويند و ماشاهيه ، از بحرين و عسقلان آورند ، و بهترين دقيق الحجم سرخ‌فام زودشكن باشد غير صلب ، و ديگرى را مكّى خوانند ، مشابه لحم بود ، در آن فايده نبود . مگر براى طبخ افواه . سحق آن هبا بايد ، چه بر آتش متأخّر بود و بوى ناخوش كند . و همه اجناس بحرى بود . و هيچ طيبى از اندكمايه قسط خالى نباشد ، امّا بايد كه معالج بود تا به زعارت و قتارت نگرايد ، و معالجهء او چنان كند كه بستاند قسط سفيد خفيف مختار مقشّر كرده و به آب گرم پاكيزه شسته در برمهء نظيف به ماء ورد طيب مغمور گرداند و قدرى كافور بر وى طرح كند و چندان طبخ كند كه همه آب ازو برود و از سوختن نگاه دارد و از آتش فرو گيرد اين مصلح برمكيّات . و اگر قسط در مثلّثات و غير آن خواهند كه در آن بسيار باشد قسط مقشّر بحرى در برمه اندازند به ماورد مغمور كنند و به زعفران و مشك و اندكمايه نجارهء عود و نجارهء صندل و كافور و ثلث جزو قرنفل و نصف جزو سنبل به گلاب نيكو طبخ كنند تا چندانك قوّت افاويه برتواند « 1 » و ماورد برود . پس فرو گيرند و خشك كنند . قسطى نيكو باشد . وقت حاجت استعمال كنند .
هامش
( 1 ) - برتر آيد ، برتابد ( م . مينوى )