اصل آن طلّيست كى در آن جزيره بر گياهى مىنشيند دوسنده .
و بز آن گياه را دوست مىدارد . چون از آن گياه مى خورد لادن بر موى و ريش او مىبندد . هرچ از آن بر ريش و مويهاى پيش بز باشد پاك بود و با زردى زند ، آن را « فرسى » خوانند - و آنچ بر ران و سم بز بندد به سرگين آميخته و به روث ملوّث باشد ، و سياه و نرم ، و در آن رمل باشد .
و بعضى به طريق ديگر از گياه حاصل كنند .
و يك نوع خشك باشد او را به رفق نرم توان كرد ، و لادن بر آتش مانند شمع بگدازد .
و بوى جمله انواع لادن به بوى عنبر ماننده بود . آن را در عود مطرّى [
a
46 ] و برمكيّات حليله « 1 » استعمال كنند .
خاصيت لادن
در داروها استعمال كنند ، و روغن او موى را زيادت كند و قوى بروياند .
و اگر زير زن آبستن دود كنند بچه مرده بيفكند .
به خيانت عنبر به كار دارند ، و باللّه التوفيق .
هامش
( 1 ) - ظ : حل ؟ ؟ ؟ له ( م . م ؟ ؟ ؟ نوى )