نهند نخست كافور سوزد . چه سرعت آتش عذوبت ازو ببرد و عود و اظفار بمانند ، پس عود اوّل بسوزد و اظفار بماند ، و از جمع اين افاويه چون به بعضى مرافق باشند هرآينه متفتّق شوند ، پس مقادير سحق و نقل آن بر وفق تقرير سحق كنند .
و اگر عود را درندّ خالص استعمال كنند اعنى مشك و سكّ و عود و عنبر ، نخست عود را نيكو بكوبند تا مثل هبا شود ، به حرير صفيق ببيزند و مشك را نرم سوده به حريرى ادقّ فرو كنند ، و صندل از عود متينتر باشد . پس طحن و نخل او از طحن عود ادقّ بود . چه صندل عودى است لطيف در افواه و اجناس آن مثل سنبل و قرنفل .
امّا خشب كافور و آن عودى است رخو . او را در اوّل وهلت نفحهء خوش باشد ، او را به حرير شعر صفيق ببيزند .
امّا قسط و آن بيخ نباتى است و سه جنس است : اجود و تيزتر بر آتش بحرى خوانند و آن رقيق بود شديد البياض و گوئيا جزرى است بريان كرده .
نوع دوم هم بحرى است مگر آنك قوىرايحه بود ، پارههاى بزرگ معروف به دهلى « 1 » .
و نوع سوم مرّ بود مسمّى به هندى كه باسواد مىزند و شكافته و محكم نبود به نضوحات و منسوجات و خلوقات درآيد .
و گويند بيش هلهل « 2 » از اصول قسط بحرى مىخيزد و مشابه اوست ، هبا كرده به منخل حرير معتدل ببيزند .
اما بنگ محيّر را عودى است رخو كه درو خشكى باشد .
هامش
( 1 ) - كذا در اصل بىنقطه
( 2 ) - در حواشى كليله و دمنه ذيل هلاهل ديده شود ( م . مينوى )