و عينى « 1 » و قاعد ، و شلغمى ، و عدسى ، و بيضى ، و دهلى ، و زيتونى ، و فلكى ، و فوفلى ، و شعيرى ، و دفى ، و صبى ، و ثغرى ، و نردى ، و فقاعى ، و غلامى - و غلامى جنسى است كى مخروط و لوزى و شمعى به مثابت انواع است در تحت او بعد از آن - و خيزرانى ، و سكيلكى ، و جودانه ، و املس ، و مصرى و مجدّر ، و نيمرو .
و آن اسامى كى به اعتبار لون است :
اوّل خوشاب است كى آن را شاهوار نيز گويند ، و تيز آب ، و شكرگون ، و آسمانگون ، و سياهآب ، و سرخآب ، و خشكاب ، و سيمابى ، و شمعى ، و زيتى ، و تبنى ، و زرد ، و غمامى ، و زجاجى ، و رصاصى ، و جصّى ، و صدفرنگ .
و آنچ تعلّق به لون مرواريد دارد دو چيزست : يكى لون ، دوم طراوت ، و آن را « آبدار » خوانند .
و اصل مرواريد آبى است منعقد متحجّر كه سفيد و آبدار بود و آن بهترين همه انواع باشد ، و سفيد بىآب كمترين همه انواع باشد و آن را جصّى خوانند .
امّا لون مرواريد چون اندكى با زردى زند پسنديدهتر دارند در بعضى مواضع ، از بهر آنك بدان رنگ اغلب آبدار باشد ، و سفيد آبدار كمتر بود .
و اصل مرواريد آبدار آن باشد كه پوست ظاهر او ستبر بود . چه فايدهء ستبرى پوست آن است كى آبدارتر باشد . دوم آنك آبدارى او ثابت و پاينده باشد . چه تنك پوست اگرچه آبدار بود زود آب باز گذارد . پس ازين روى به لؤلؤ زرد
هامش
( 1 ) - در بالاى آن « عيون » الحاق شده است . در صفحهء 94 « عنبى » ذكر شده است .