و آنچ زير وى فراخ باشد و سر تنگ آن را مخروط خوانند .
و آنچ سر تيز و طولانى باشد شمعى گويند .
و هر دانهء بيضى كى دو طرف او به غايت باريك باشد آن را شعيرى خوانند .
و هر دانهء تيز كه پيرامون آن مثل كمرى باشد مقعّر در بالا آن را خيزرانى گويند .
و هر دانهء شعيرى كه ميان او را حفرهاى باشد آن را سكيلكى خوانند .
و اگر شكلى معيّن نباشد و درو اعوجاجى بود مضرّس گويند .
و هرچ به كوزهء فقاع ماند آن را فقاعى خوانند .
و هر دانه كه برو نقطها باشد مثل آبله آن را مجدّر خوانند .
و باشد كه مزنّر « 1 » و سكيلكى و خيزرانى وصل كرده باشند ، آن را كژپشت خوانند .
و بسيار باشد كه دو نيم روى را مناسب وصل كنند .
و آن اسامى كى به اعتبار آب است .
آنچ سفيد و برّاق و صافى و آبدار بود و سپيدى آن شيربام آن را خوشاب گويند كه شريفترين و باقيمتترين جملهء الوان است .
و آنچ از خوشاب برّاقتر باشد چنانك آن را در هيچ طويله نتوان كشيد كه از ميان جمله بتابد و با لون ديگر نيكو
هامش
( 1 ) - اصل بدون نقطه ، تصيحح مبتى بر ضبطى است كه از همين كلمه در ورقb19 دارد .