از سنگ سياه گريزان شوند ، و غوّاص پارهء سر گوسفند ميان تهى بينى را به آن محكم ببندد و توبرهاى از ليف بافته مثل دامى در گردن افكند براى حمل اصداف ، و سر رسن در كشتى محكم ببندد و پاى بر آن چوب پاره نهد كه سنگ در وى بسته بود و دست در رسن زند و به دريا فرو شود .
و هرگاه كه وال و نهنگ قصد غوّاص كند اگر امكان مهلت باشد پاى از آن چوب برگيرد و هم بدان رسن در حال به سر آب آيد ، و هرك غافل باشد به يك ضربهء وال دو پاره شود .
و غوّاص به زير آب چشم باز كند و در قعر بحر چندانك نفس نگاه داشتن ممكن باشد از يمين و يسار مىگردد و اصداف حاصل مىكند و در توبره مىاندازد .
و چون امكان محافظت نفس نماند پاى از چوب برگيرد و دست در رسن زند و مانند حباب بر سر آب آيد و خود را در كشتى افكند و نفسى قوى برآرد .
و از چاشت تا ظهر سه چهار نوبت غوص كند به ناشتا ، و چون از غوص فارغ شود آنگاه طعام خورد . « * » در ايّام غوص به غذا مرتاض باشند و تا غايت چار يكى خرما بيش نخورند .
و ميان غوّاصان در سرعت و بطوء نفس مفاخرت و مباهات باشد « * » و جوكيان و براهمهء هند كه محافظت نفس مىنمايند ازينجا كسب كردهاند .
و چون به ساحل آيند صدفها را به كارد بشكافند . مرواريد خرد و بزرگ چنانك رزق هريك باشد از ميان گوشت برون
هامش
* - ازينجا تا آخر سطر بعد در حاشيه تحرير شده است ( هر دو مورد ) .