رنگ رغبت بيشتر نمايند .
پس هر مرواريد كه سفيد و آبدار و برّاق و با طراوت باشد و به ستاره ماند و درين اوصاف به درجهء كمال رسيده آن را شاهوار و نجم و عيون و خوشاب و مدحرج گويند ، و به اصطلاح جوهريان مدحرج را غلتان گويند و آن سفيدى باشد به رنگ شير بام .
و اين اسامى هريك به طريق استعارتى است :
چنانك شاهوار از بهر آن گويند كه اوصاف كمال درو جمع باشند .
و غلتان را براى آن گويند كه بر كف دست قرار نگيرد از غايت استدارت .
و نجم را تشبيه به ستاره كنند .
و عيون مشبّه به چشمهء خورشيد از غايت استنارت و روشنى .
و خوشاب ازيرا گويند كه سفيد و روشن و آبدار بود .
و مقابل و ضدّ اينها سياه آب و خشكاب و سرخاب باشد .
« * » و اختلاف رنگها ناپسنديده بود ، چنانك بر مرواريد سفيد نشان زرد باشد يا بر زرد علامتى سفيد ، و همچنين در ديگر الوان مختلف . [
a
18 ]
و آن اسامى كى به اعتبار شكل است اين است :
پس هرچ را اندكمايه پهنى باشد عنبى خوانند مشبّه به دانهء انگور .
و هرچ مدوّر باشد و يك نصف او مسطّح آن را « قاعد » و فوفلى گويند .
هامش
* - ازينجا تا انتهاى سطر هجدهم در حاشيه تحرير شده است .