و جماعتى گفتهاند دليل [
b
16 ] برين آن است كى هر سال كى باران نيسان بيشتر مىآيد آن قطرهها در دهان صدف افتد منعقد شود و لؤلؤ شود و به هر سالى تويى زيادت مىپذيرد تا تمام شود .
و هرچ از ميان دهان صدف راست به گلو فرو شود عيون و مدحرج بود ، و اعوجاج مرواريد به سبب ناهموارى محلّ بود .
و باشد كه از اوّل كى متولّد شود به غايت خرد بود مثل ارزن و بعد از آن تو بر تو مىنشيند و منعقد و متحجّر مى - گردد و به مرور ايام درّى شود به شكل پوست پياز .
و اگرچه اين معنى از قياس دور نيست « * » و اين معنى محسوس است كى بسيار سطح ظاهر مرواريد سياه يا بىآب بود و چون يك طبقه را پوست باز كنند طبقهء زيرين خوشآب و خوب باشد . « * » امّا چرا نشايد كى اين خاصيّت در صدف باشد ؟
مانند زباد كه در گربه متولّد مىشود به خاصيّت .
و هر لولؤ كه در آن گوشت باشد كه نزديك دفّتين است بيشتر از عيبى خالى نبود .
و باشد كه مرواريد ملاصق دفّهء صدف باشد ، لكن متّصل نشده ، امّا درست و مدّور بود .
و باشد كه اتّصال كامل يافته باشد و آن يك نيمه بود از مرواريد كه به اصطلاح جوهريان آن را « نيمروى » خوانند و در مرّصعات بهكار دارند و بعضى را وصل كنند تا دانه درست شود و در پايان طويلههاى عقد و سمط مرواريد كنند ، هرچند
هامش
* - ازينجا تا ستارهء ديگر در چهار سطر بعد در حاشيه تحرير شده است .