حركت موج و اضطراب پديد آيد و آب دريا تيره شود ، بدين سبب غوص نتوان كرد .
امّا در غوص كيش و بحرين در سالى دو ماه توان كرد ، ميان فصل تابستان غايت گرما كه آب دريا ساكن باشد و هيجان و آشوب منطفى شود و آب گرم بود و در باقى سال آب سرد باشد و تيره .
و غوّاص به وقت غوص اعنى به وقت طلوع آفتاب كه « 1 » قعر دريا بتوان ديد و هرچ در دريا بود از روشنى آفتاب معاينه بتوان ديد غوّاصان در كشتيهاى خود به مغاص روند و به امعان نظر به آب فرو مىنگرند تا چشمشان بر صدفها افتد .
« * » از چاشتگاه تا . . . . « 2 » گذشته غوص كنند و در آب همه چيز زرد نمايد و صدف . . . . . « 3 »
و صدف در آب گوئيا چون سنگى سفيد نمايد و هرچ در آب بينند حجم آن بزرگتر نمايد ، و علّت اين آن است كى هرجرم كه ماوراى جسمى لطيف حسّ بصر بود حجم آن بزرگتر نمايد .
پس بگيرند حبلى چندانك بالاى قعر مغاص باشد و پارهء چوب كى آن را حجمى زيادت بود و سر آن به رسن دو شاخ كنند و در دو طرف آن چوب پاره ببندند [
a
17 ] و سنگى سياه مقدار سى من يا بيست من در ميان آن چوب پاره بندند « * » تا حيوانات آبى
هامش
* اين قسمت تا آخر سطر بعد در حاشيه نوشته شده است .
( 1 ) - اصل : و
( 2 ) - يك يا دو كلمه خوانده نمىشود .
( 3 ) - يك كلمه خوانده نمىشود و دو سه كلمه هم به علت بريدگى لب ورق از ميان رفته است .
* - ازينجا تا كلمهء « شوند » در سطر بعد در حاشيه تحرير شده است .