تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلوك الملوك ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
مىشود باختلاف بلدان ، پس در هر بلدى اعتبار بايد كرد متعارف اهل آن بلده . و مراد از ذراع ملك ذراعى است كه منسوب بملك ايشان بوده در زمان ايشان ، و آن زيادت از گزهاى عامه بوده بقبضه‌اى ، همچنين آورده در « محيط » ، و در « كفايهء » سيد گفته كه ذراع كرباس كه ذراع عامه است هفت قبضه بىاصبع قايمه است و ذراع مساحت هفت قبضه است با اصبع قايمه . و آن روز زمين را بگر ملك ذراع مىكرده‌اند ، و غير زمين را مانند كرباس و غير آن بگز عامه گز مىكرده‌اند . و مراد از دراهم به وزن سبعه است ، چنانچه در كتاب زكات گذشت . و مراد از قفيز صاعى است كه در زمان حضرت پيغامبر صلى اللّه عليه و سلم بوده ، و آن هشت رطل است ، ( كه چهارمن شرع مىشود و اين قول امام اعظم رحمه اللّه و امام محمد رحمه اللّه است و قول امام ابو يوسف رحمه اللّه نيز اول چنين بوده بعد از آن رجوع كرده و گفته كه صاع هشت رطل است ) « 1 » و ثلث رطلى ، و آن صاع اهل مدينه است . و آن قفيز كه در خراج مىستانند قفيز گندم است . همچنين ذكر كرده در موضعى از كتاب « عشر و خراج » ، و در موضعى ديگر از كتاب « عشر و - خراج » ياد كرده و گفته كه اين قفيز از آن جنس است كه در آن زمين كشته باشند . و صحيح اين است . و امام محمد در كتاب « عشر و خراج » گفته كه سزاوار است كه اين قفيز بزيادت دو كف دست باشد . و در تفسير سخن محمد تكلّم كرده‌اند : بعضى گفته‌اند كه تفسير او اين است كه كيّالى بنهد كفّهء خود را بر جانب قفيز نزد كيل از كودى كه غله از آن مىكشند ، و نگاه دارد آنچه مىافتد در كفّهء او از طعام و بريزد قفيز را با آنچه در كفهاى اوست در جوال آن‌كس كه خراج مىستاند . و بعضى گويند معنى اين است كه پر گرداند كيّال قفيز را ، بعد از آن دست مالد بر بالاى قفيز تا آنچه بالاى اوست از دانه‌ها فروريزد ، بعد از آن قفيز را در جوال عاشر ريزد ، بعد از آن هردو كف دست خود را از آن كود پر گرداند و در جوال عاشر ريزد . و چرا شرط كرده شده اين دو كف دست را ؟ - از جهت احتياط حق اللّه ، تا يقين گردد كه از عهدهء حق برآمده‌اند . ديگر بايد دانست
هامش
( 1 ) اضافه از م .