محله نمايد ، و گويد : امير المؤمنين مىفرمايد كه شكايت كه از او داريد بگوئيد . و سعد همراه محمد بن مسلمه باز به كوفه آمد . و در « صحيح بخارى » روايت كند كه چون سعد به كوفه آمد هر روز وقت نماز ظهر ، محمد بن مسلمه او را به مسجد حيّى از احياء عرب مىبرد ، و مردم او را شكر مىگفتند . يك روز او را به مسجد بنى اسد برد ، چون نماز گزاردند آنچه سخن امير المؤمنين بود محمد بن مسلمه به مردم رسانيد . پس مردى برخاست و گفت : اگر راست مىپرسى او عطيه نمىداد و قسمت به سويه نمىكرد و لشكر نمىفرستاد . حضرت سعد بن ابى وقّاص رضى اللّه عنه مستجاب الدعوة بود . به دعاى آن حضرت صلى اللّه عليه و سلم كه در روز احد از براى او فرمود : اللهم سدّد رميته واجب دعوته يعنى اى خدا تيراندازى او را راست گردان ، و دعاى او را مستجاب ساز . و هرگز تير سعد بن ابى وقاص خطا نكردى ، و هر دعا كه فرمودى مستجاب شدى . چون آن مرد او را همچنين تهمتى كرد ، سعد رضى اللّه عنه فرمود : اى خدا اگر او دروغ مىگويد او را كور ساز ، و عمر او را دراز گردان ، در فسق و ضلالت او را هلاك گردان . راوى گويد : ما آن مرد را ديديم كه كور شده بود ، بسيار پير گشته و همچنان در راهها به زنان جمّاشى مىكرد و آخر در چاهى افتاد كه در خانه او بود ، هلاك شد .
اين است روايت بخارى . و غرض آن كه بايد سلطان را معاش با امراى بلاد بر اين نسق باشد كه امرا هميشه خايف از عزل و قهر او باشند ، و دانند كه به اندك شكايت كه رعيت مىكنند سلطان ايشان را عزل مىكند . هر آينه چون چنين خايف و انديشناك باشند بر رعايا ظلم نمىكنند ، و مملكت از شر ايشان مصون مىماند ، و سلطان بر تغييرات و تصرفات در آن مدينه مستقل الحكم است . و اگر امير مدينه داند كه سلطان شكايت رعايا را در باب او نمىشنود و بازخواست نمىكند ، او مستقل الحكم گشت ، و عنان تدابير اهل آن مصر از دست سلطان بيرون رفت ، و خداوند تعالى او را از اعمال آن امير كه نايب او است بازخواست مىنمايد . و اللّه اعلم .
ديگر از امورى كه سلطان را نسبت با امراى بلاد بايد كرد يكى آن است
سلوك الملوك ( فارسى ) — صفحة 209
مساهمون: فضل الله بن روزبهان خنجى اصفهانى
ص٢٠٩