نزد سلطان ظاهر گردد كه شكايت او به حق است ، امير را احضار كند اگر ميسر باشد احضار او ، و اگر احضار او ميسر نباشد ، به واسطهء آنكه خوف فتنه در آن مصر باشد در دور شدن امير از آنجا ، او را از آن امر به پيغام و كتابت منع كند ، اگر ممتنع نگردد او را عزل كند و به ديگرى تبديل نمايد .
و امير المؤمنين عمر رضى اللّه عنه چون از عمّال او شكايت كردندى ، فى الحال به احضار ايشان امر فرمودى ، و اگرچه مسافت ميان ايشان دور بودى . امام - عبد الرحمن بن جوزى رحمه اللّه در كتاب « منتظم فى تاريخ العالم » ذكر كرده كه اهل كوفه از قبيلهء بنى اسد جماعتى به شكايت سعد بن ابى وقّاص رضى اللّه عنه به مدينه رفتند و نزد عمر رضى اللّه عنه از او شكايت كردند و گفتند او لشكر نمىفرستد به جنگ دشمن ، و قسمت غنايم به سويت نمىكند ، و عطا نمىدهد . و سعد بن ابى - وقاص از كبار صحابه بود و در شرف و بزرگى و سبق اسلام ممتاز ، و پيش از عمر مسلمان شده بود ، و جنگ با كسرى يزدجرد كرده بود و عراق و مداين را فتح كرده ، و بناى كوفه نموده ، و در اين وقت كه اين جماعت به شكايت نزد عمر آمدند لشكرهاى يزدجرد به عزم جنگ مسلمانان در نهاوند جمع شده بودند ، و مهابت سعد بن ابى وقاص در خواطر ايشان استقرار تمام داشت . و سعد در تهيّهء لشكر بود در كوفه ، چون مردمان كوفه پيش عمر از او شكايت كردند ، عمر به دو كتابت نوشت و در آنجا فرمود : قلّ شاكروك و كثر شاكوك يعنى كم شدند شكرگويندگان تو و بسيار شدند شكايت كنندگان تو ، و مرا مانع نمىگردد از باز - گردانيدن تو از كوفه آنكه لشكرهاى عجم از تو مىترسند و وقت جنگ با ايشان نزديك شده ، بدانكه من امارت لشكر كوفه را به نعمان بن مقرّن انصارى دادم ، تو بايد كه فى الحال متوجه مدينه گردى ، و جواب آنان گوئى كه از تو شكايت كردهاند كه از امارت كوفه معزولى . و او را بازطلبيد به مدينه و با شاكيان از اهل كوفه او را مقابل ساخت . و ايشان گفتند تمامى اهل كوفه از او شكايت دارند .
پس عمر رضى اللّه عنه محمد بن مسلمه انصارى را همراه او به كوفه فرستاد كه در مساجد كوفه اوقات نماز سعد را بگرداند ، و در هر مسجد محلهاى او را به اهل
سلوك الملوك ( فارسى ) — صفحة 208
مساهمون: فضل الله بن روزبهان خنجى اصفهانى
ص٢٠٨