كه هر يك آنچه به دو آسان باشد و خاطر او بدان خوش باشد بيرون آورد ، و آن را بدان وجوه عمارت كنند .
دوم آنكه متعلق به حق آدمى خاص باشد همچنانچه كسى را به كسى چيزى مىبايد داد ، و مالدارست و منكر نيست كه احتياج به رفع قاضى باشد ، محتسب او را امر كند كه ادا كن ، گاهى كه صاحب حق از محتسب طلب كند .
ليكن محتسب را نمىرسد كه او را بزند و حبس كند زيرا كه آن حق قاضى و سلطان است .
نوع سيوم حقوق مشتركه است همچو امر كردن اوليا با نكاح زنانى كه ايشان را كفو پيدا شود ، و الزام كردن زنان كه عدّه بدارند ، و خداوندان غلامان را فرمايد محتسب كه حقوق غلامان ادا كنند ، و خداوندان بهايم را فرمايد كه تعهد ايشان كنند و عليف لايق دهند ، بارهائى نكنند ايشان را كه طاقت نياورند .
اين است معروفات مشهوره كه انواع آن مذكور شد و افراد آن به تتبع محتسب را معلوم مىگردد . بايد كه هرچه در شرع معروف و پسنديده است ازين انواع ، محتسب بدان امر كند تا از عهدهء قسم اول از احتساب كه امر معروف است بيرون آمده باشد . و اللّه اعلم .
فصل ششم ، در بيان منكرات مألوفه كه بر محتسب نهى آن واجب است .
بدان ايّدك اللّه تعالى كه منكرات انواع است :
نوع اول آنچه متعلق به حق اللّه است . از آن جمله تغيير هيأت عبادت همچو جهر در صلات سرىّ و عكس آن ، و زيادت در اذان ، و تصدى از براى تدريس و وعظ كسى را كه اهل آن نباشد . پس بايد كه محتسب نهى كند از اينها ، و آن را كه صلاحيت درس و وعظ نباشد نگذارد كه درس و وعظ گويند . و همچنين انكار كند بر ائمهء مساجد عامه كه نماز را دراز گزارند به واسطهء تطويل قراءت ، و انكار كند بر قاضيان گاهى كه خصوم را محجوب گذارند و تقصير كنند در نظر و خصومات .
و بايد دانست كه منكرات كه مألوف است در اماكن بسيار است و ما حقوق