و آن جماعتى كه خود را منسوب به مذهب شافعى يا ابو حنيفه يا مالك يا احمد مىكنند چند صنفند :
اول عوام ، و تقليد ايشان شافعى يا ابو حنيفه را ، متفرع بر تقليد ميّت است .
دوم جماعتى كه به مرتبهء اجتهاد رسيده باشند . و مجتهد تقليد مجتهد نمىتواند كرد ، پس نسبت ايشان به شافعى يا ابو حنيفه از براى آن است كه او جارى مىگردد بر طريقهء ايشان در اجتهاد و استعمال ادلّه و ترتيب بعضى بر بعضى .
سيوم جماعتى كه متوسط باشند ، و ايشان آنانند كه به رتبت اجتهاد نرسيدهاند ليكن واقفند بر اصول امام ، و متمكّنند از قياس در آن چيزى كه او را منصوص نمىيابند . و اين جماعت مقلّدان آن امامند . و مردمانى كه ايشان را تقليد مىكنند هم مقلّد آن امامند .
و ابو الفتح هروى از تلامذهء امام الحرمين گفته : مذهب عامهء اصحاب در اصول آن است كه عامى را هيچ مذهبى نيست ، پس اگر مجتهدى بيابد تقليد او كند ، و اگر نيابد و متبحّرى را بيابد در مذهب تقليد او كند ، پس بدرستى كه او تنبيه مىكند او را بر مذهب خود . و اين سخن تصريح است بدانكه متبّحر در مذهبى مىتوان او را تقليد كرد .
و امام نووى رحمه اللّه در كتاب « روضه » نقل از خطيب ابو بكر بغدادى مىكند كه او گفت : سزاوار است امام يا سلطان را كه تفقّد احوال مفتيان كند و سؤال كند از احوال علماء مشهور . پس هر كس كه صلاحيت داشته باشد او را به فتوى نصب كند ، و اگر صلاحيت نداشته باشد واجب است او را منع ، و گفتن با او كه اگر ديگر فتوى مىنويسى ترا زجر مىكنم .
و سزاوار است كه مفتى با وجود آن شروط سابقه ، منزّه باشد از چيزى كه قطع مروّت كند ، و فقيه النفس باشد و سليم الذهن و رصين الفكر و نيكو تصرف و استنباط . و فرق نيست ميان آن كه مفتى بنده باشد يا آزاد ، و مرد باشد يا زن ، و كور باشد يا روشن چشم ، و كاتب باشد يا امّى ، و ناطق باشد يا اخرس ، هرگاه كه كتابت داند يا اشارت او مفهوم گردد .
سلوك الملوك ( فارسى ) — صفحة 112
مساهمون: فضل الله بن روزبهان خنجى اصفهانى
ص١١٢