حفظ شريعت بيرون آمده باشد . و چون پادشاه را اقدام به اعمال شريعت بىعلم و اجتهاد يا تقليد مفتى مجتهد ميسر نيست ، در اين مقام لابد است از بيان معنى اجتهاد و ذكر امورى كه چون در شخص جمع گردد او را بدان مجتهد توان گفت و اللّه اعلم .
فصل چهارم ، در معنى اجتهاد و بيان امورى كه چون در كسى جمع گردند ، او را مجتهد توان گفت :
بدان ايّدك اللّه تعالى كه به اتفاق مذاهب اجتهاد جايز است ، و عمل كردن بدان واجب و در اين مسأله مخالف اهل ظاهراند ، مثل داود ظاهرى و تابعان او كه ايشان برآنند كه اجتهاد جايز نيست و عمل بدان نمىتوان كرد . و علماء حنفيّه گفتهاند : اجتهاد افتعالى است از جهد ، به نصب جيم ، و آن تعب است و ضعف ، و معنى اجتهاد اتعاب نفس است يا قوهء مفكّره ، يا ضعيف گردانيدن از براى طلب مقصود . و از اينجا گرفتهاند اجتهاد قاضى و مفتى و متحرّى . و اصل در اجتهاد قول معاذبن جبل است رضى اللّه عنه كه چون حضرت پيغامبر صلى اللّه عليه و سلّم او را قاضى يمن ساخت ، پرسيد از او كه اگر در واقعهاى ترا علم به فرمودهء خدا و رسول نباشد چه كنى ؟ معاذ گفت : اجتهد برأيى يعنى اجتهاد كنم به رأى خود ، و آن حضرت صلى اللّه عليه و سلم آن را قبول فرمود ، و مقرر داشت . و اين دليل است بر صحت اجتهاد .
و علماء حنفيّه در تعريف اجتهاد خلاف كردهاند . بعضى گفتهاند : اجتهاد بذل مجهود است در طلب مقصود . و بعضى گويند : بذل وسع و طاقت است در طلب حكم شرعى .
امّا شرايط اجتهاد نزد علماء حنفيّه ؛ در « هدايه » گفته كه در حدّ اجتهاد كلامى است كه دانسته شده از اصول فقه ، و حاصل آن آنكه شرط اجتهاد آن است كه صاحب او صاحب حديثى باشد كه او را معرفتى به فقه باشد ، تا معانى آثار بداند ، يا صاحب فقهى باشد كه او را معرفتى به حديث باشد ، تا مشغول نگردد به قياس ، در جائى كه منصوص عليه باشد ، و بعضى گويند : و شرطى ديگر آن است