تسخير ممالك خراسانرا وجهه همت عالى ساخت و لواى اقليمگشا بدفع شبيكخان او - زبك كه بر بلاد خراسان مستوليشده بود و غرور و طغيان او از حد گذشته در اواسط شهور سنهء ست عشر و تسعمائه متوجه خراسان گشت شبيكخان از توجه ايشان خبر يافته در آخر رجب سنهء مذكوره در روزيكه قمر در طريقه محترقه بود از هرات بمرو رفت و تحصن بقلعه مرو نمود حضرت اعلى با جميع امرا و عساكر بعد از تشريف بشرف زيارت حضرت امام هشتم على بن موسى الرضا عليه آلاف التحية و الثنا استمداد همت از آن آستان ملايك آشيان نموده در بيستم شعبان سنه مذكوره نزول اجلال در ظاهر مرو فرمودند و يكدوروز در ميان غازيان ظفر نشان و اوزبكان قتال و جدال دست داد و چونصرفه جنك در آنمكان با مخالفان نبود از پاى حصار كوچ فرموده يكمنزل پس نشستند شبيكخان اوزبك اين صورترا حمل بر فرار كرده دلير شد و قريب پانزده هزار كس از حصار بيرون آمد و از عقب لشكر ظفر اثر ايلغار كرده برسيد حضرت اعلى بتوفيق ربانى و تأييد سبحانى تعبيه ميمنه و ميسره فرموده در يك منزلى مرو با شبيكخان مصاف دادند و بين العسكرين از صباح تا وقت زوال جنگى در پيوست كه ناسخ داستان رستم و اسفنديار گشت و قريب ده هزار كس اوزبك در اينجنك كشته شدند و شبيكخانرا در موضع حرب كشته يافتند و سردار ايشانرا دستگير كرده گردن زدند و اين فتح بزرگ در روز جمعه بيست و ششم شعبان سنه مذكوره اتفاق افتاد تمام بلاد خراسان به تصرف بندگان درگاه ملك آشيان درآمد و لشكر منصور غنايم نامحصور گرفتند منشيان بلاغت شعار شرح اين فتح نامدار كه طراز فتوحات سلاطين كامكار است نخواهد كرد بقلم گهربار گرفته و فتحنامها بعراق و فارس و آذربايجان و كرمان و بغداد و خوزستان و ديار بكر و شروان و هندوستان و طبرستان و شام و روم فرستادند عساكر ظفر مآثر سه روز مرو را كه مسكن اوزبكان و موطن مخالفان بود غارتكردند و بعد از سه روز عنايت پادشاهانه شامل حال عجزه و مساكين شده بر ايشان ببخشودند و آنمملكت را بابدال بيك دده ارزانى داشتند و در اينسال قشلاق هميون در شهر هرات واقعشد و در بهار سنه سبع عشر و تسعمائه اردوى گردون - شكوه بعزم تسخير ماوراء النهر در حركت آمده بعد از طى منازل و مراحل حدود آب آمويه مخيم عساكر نصرت مآثر شد سلاطين اوزبك پناه بامراى ذوى الاقتدار برده طلب شفاعتكردند حضرت اعلى شفاعت ايشانرا قبولفرموده بدولت و اقبال معاودت فرمودند و
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 987
مساهمون: مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
ص٩٨٧