فصل دهم از جزو نهم در ذكر دولت ابد پيوند دودمان عالى شأن صفويه
-
المظفر شاه اسميل بهادر خان
انار اللّه برهانه و ثقل بالمبرات برهانه و آنحضرت پادشاهى بود در نهايت عظمت و جلال و غايت ابهت و كمال در شجاعت و مردانگى و صولت و فرزانگى بمرتبهاى بود كه با اندك از سپاه با چند هزار كس تاختى و در شكارگاه تنها بكشتن شير و پلنگ شتافتى كلام در رنظام فردوسى مناسب اينجا گشت .
بنخجير شيران شكار ويند * ددو دام در زينهار ويند
ز آواز گرزش هميروز جنگ * به درد دل شير و ببر و پلنگ
در صلابت و مهابت چنان بود كه اركان دولت و اعيان حضرت را در بارگاه رفيعش بيرخصت بار نبود و اعاظم و سلاطين را در مجلس منيعش زهرهء گفتار نه همانا كه در شأن عاليشان گفتهاند :
مهابت تو اگر بانك بر زمانه زند * قطار هفته ايام بگسلند مهار
و در كرم و جود بمثابهاى كه چون بارخانها و خزاين از اطراف رسيدى هم در بارگاه بخشيدى .
دست جودش نگذارد كه شود زر مجموع * زان پراكنده بود حرف زر از يكديگر
مفاخر و مآثر حضرت اعلى بيحد و شمار است اگر كسى متصدى بيان تفصيل آنشود كتابى عليحده در آنباب بيان ميبايد كرد .
در اينمختصر
شرح حالات و بيان فتوحات آنحضرت و كيفيت وصول اينخاندان ولايت نشان بسلطنت
بسلطنت مؤبد و دولت مخلد بر سبيل اجمال تحرير يافت بعد از اين هرجا كه حضرت اعلى گفته مىشود مراد آنحضرتند و ابتدا به نسب شريف آنحضرت نموده مىشود كه شاه اسمعيل بن سلطان حيدر بن سلطان جنيد بن شيخ صدر الدين ابراهيم بن شيخ خواجه على بن شيخ صدر الدين موسى بن شيخ صفى الدين اسحق بن شيخ امين الدين جبرئيل بن شيخ صالح بن شيخ قطب الدين بن صلاح الدين بن رشيد بن محمد الحافظ بن عوض الخواص بن فيروز شاه زرين كلاه بن محمد بن حسن بن ابراهيم بن جعفر بن محمد بن اسمعيل