سلطان مراد بن يعقوب بيك
بعد از اينواقعه بر فارس مستولى گشت و الوند بيك در آذربايجان بامر سلطنت خود رفت در اين اثنا شخصى سلطان حسيننام بادعاى آنكه پسر ميرزا جهانشاه بن قرا يوسف است بر آذربايجان خروج كرد و لشكر بسيار بر او جمعشد الوند بيك در شهور سنهء ست و تسعمائه با او محاربه نمود و غالب آمد و سلطان حسين بدست افتاده بقتل رسيد پس از اين در شهور سنهء مذكوره الوند بيك و سلطان مراد آهنگ يكديگر كردند و در حدود قزوين و ابهر در برابر يكديگر نشستند و مردم در ميانه سخن از صلح گفتند بدين نوع كه عراق و فارس سلطانمراد را باشد و آذربايجان و ديار بكر الوند بيكرا از طرفين بدين راضى شده هريك بمملكت خود معاودت نمودند سلطان مراد در آخر جمادى الثانيه سنهء مذكوره بقزوين آمده و قريب يكهفته آنجا مقام كرد الوند به تبريز رفت بعد از اين نهب و غارت و ظلم و ستم و مطالبات عنيف در اطراف عالم شيوع يافت و راهها مسدود گشت و در ميان امرا مخالفت پديد آمد و قاسم بيك پرناكرا كه سالها حكومت شيراز به دو و پدرش متعلق بود در هفتم صفر سنهء سبع و تسعمائه بگرفتند و بقلعهء اصطخر فرستادند و بعد از آن بقلعه اصفهانش نقل كردند و در آنجا بقتل رسيد و در يوم السبت سوم صفر سنه ثمان و تسعمائه ابو الفتح بيك بايندر كه حاكم كرمان بود بشيراز آمد و يعقوبخان بيك كه از جانب سلطانمراد حاكم فارس بود از او بگريخت و ابو الفتح بيك در فارس باستقلال حكومت يافت و بعد از ششماه در يوم الاحد ثامن شعبان سنه مذكوره از شكارگاه از كوه بيفتاد و هلاك شد و بالجمله در زمان ايشان مملكت خرابشد و از شومى ظلم و ستم قحط و و با پديد آمد و خلق بسيار از گرسنگى به علت طاعون هلاك شدند و رعيت پريشان و متفرق گشته و مردم جلاى وطن كردند و احوال عالم دگرگونشد تا آنكه نسيم عنايت الهى از مهب مرحمت نامتناهى بر فصاى عالم وزيدن گرفت و شعشعه انوار آفتاب جهانتاب نواب كامياب اعلى شاه دين پناه ابو المظفر شاه اسمعيل بهادر خان از مطلع سلطنت و اقبال طلوع يافت و هماى رايت نصرت آيت شاهى سايه مرحمت و عنايت بر مفارق اهل عالم انداخت و امراى ذوى الاقتدار و غازيان عاليمقدار در اوايل شهور سنه سبع و تسعمائه در حدود نخجوان با الوند بيك و طايفه آق قوينلو جنگ كردند و الوند بيك مغلوبشده فرار كرد و مملكت آذربايجان به تصرف غازيان ظفر نشان درآمد و اهالى آنديار از جور و ستم تركمان بيسامان خلاص شدند