هفتم رجب سنهء اربع و عشرين و ثمانمائه در حدود آنسكر و بموضعى كه آن را بخشى خوانند با ميرزا شاهرخ مصاف داد در روز آتش قتال و جدال ميان ايشان اشتعال داشت در شب سپاه طرفين پاس ميداشتند و در روز بر كوشش ميرفتند و در روز سوم ميرزا اسكندر منهزم شد و بحدود فرات گريخت چون ميرزا شاهرخ بعد از فتح بخراسان مراجعت فرمود امير اسكندر به تبريز آمد و بر تخت نشست و بر آذربايجان مستولى شد و در سنهء ثمان و عشرين و ثمانمائه عز الدين شير ملك كردستان را در اردبيل بكشت و در همين سال امير شمس الدين ملك اخلاد را بقتل آورد و در سنهء ثلثين و ثمانمأه سلطان احمد كرد را بقتل آورد و در سنهء احدى و ثلثين و ثمانمأه بشروان رفت و در شماخى خرابى بسيار كرد و در سنهء اثنى و ثلاثين و ثمانمائه سلطانيه را از تصرف مردم بيرون كرد ميرزا شاهرخ نوبت دويم به قصد قلعوقمع بآذربايجان آمد و در روز شنبه هفدهم ذى الحجه سنه مذكوره در ظاهر سلماس با امير اسكندر و ميرزا جهانشاه جنك كرد و بين العسكرين در روز قتال و جدال بود و امير اسكندر درين نبرد دستبردى نمود كه مثل آن در آئينه خيال متصور نخواهد بود و در آخر چون طاقتش نماند بجانب روم فرار كرد چونميرزا شاهرخ بخراسان رفت در سنه اربع و ثلثين باز امير اسكندر آذربايجان را در ضبط آورد و يكى از مردم خراسان گفته :
سكندر لشكر ما را زد و جست * شه ما مملكت بگرفت و بگذشت
امير اسكندر برادر امير سعيد را كه از جانب ميرزا شاهرخ بايالت آذربايجان منصوب شده بود بقتل آورد و در سنهء سبع و ثلثين و ثمانمائه ميرزا شاهرخ باز بجهة دفع او از خراسان متوجه شد و چون برى رسيد ميرزا جهانشاه برادر ميرزا اسكندر در منتصف ذى الحجه سنهء مذكوره به خدمت ميرزا شاهرخ رسيد و بعنايت و اعزاز مفتخر گشت و همچنين اميرزاده شاه على ولد ميرزاشاه محمد پسر قرا يوسف و امير بايزيد اينلو كه از عظماى امراى تركمان بود بميرزا شاهرخ ملحق شدند و ميرزا شاهرخ بجانب آذربايجان نهضت فرمود امير اسكندر در اين نوبت قوت مقابله نداشت فرار كرد و آذربايجان بگذاشت و در وقت گريز قراعثمان بابندريرا كه سر راه بر او گرفته بود بكشت و بروم رفت ميرزا شاهرخ بآذربايجان آمد و سلطنت مملكت تا حدود روم و شام بميرزا جهانشاه تفويض فرمود و نشان هميون