زمستان آنجا بود و در زمستان در شب هفدهم شعبان المعظم وفات يافت يكى از فضلا گفته
سلطان نمر آنكه همچو او شاه نبود * در هفتصد و سى و شش آمد بوجود
در هفتصد و هفتاد و يكى كرد خروج * در هشتصد و هفت كرد عالم بدرود
و ديگرى در وفات او گفته :
سلطان نمر آنكه چرخرادل خونكرد * و ز خون عدو رويزمين گلگونكرد
در هفده شعبان سوى عليين تافت * فى الحال ز رضوان سر و پا بيرونكرد
نعش او را از انزار بسمرقند نقل كردند و در گنبديكه جهت خوابگاه خود ساخته بود بعد از فتح روم در هفدهم شعبان سنه خمس و ثمانمائه در صورى حصار روم وفات يافت اول
پير محمد
بعد از فوت برادرش ولايتعهد به دو مفوض شد و امير تيمور در مرض الموت امرائيرا كه در خدمتش بودند باطاعت و سلطنت او وصيت كرد و حاكم غزنه و حدود هند بودند تا چهاردهم رمضان سنه تسع و ثمانمائه بر دست پير على يار كه يكى از امرا بود كشته شد دويم
معز الدين عمر شيخ
كه حكومت فارس داشت هم در زمان پدر در ربيع الاول سنه ست و سبعين و سبعمائه در پاى قلعه خرماتو تيرى به دو رسيد و بدان درگذشت بعد از او امير تيمور جاى او به پسرش مير محمد عمر شيخ داد سوم
جلال الدين امير انشاه تخت هلاكو
كه عبارت از عراقين و آذربايجان و ديار بكر است تا سرحد شام و روم به دو داده بودند بعد از پدرش در سنه عشر و ثمانمائه در محاربه باقرا يوسف تركمان در آذربايجان كشته شد چنان كه بعد از اين ايراد خواهد يافت چهارم معين الدين شاهرخ سلطان كه شرح او گفته مىشود
ميرزا سلطان شاهرخ بن تيمور
پادشاه شرعپرور معدلت گستر مروت شعار بود بر اداى فرايض و سنن و نوافل مداومت و مواظبت مىنمود و در تقويت دين و ترويج شرع سيد المرسلين و تعظيم سادات و تعيين مدارس و طلبه علوم و تكريم علما و مشايخ سعى بليغ ميفرمود و امير تيمور در سنهء تسع و تسعين و سبعمائه حكومت خراسان به دو تفويض كرده بود و او در اكثر يورشها با پدر موافقت و مرافقت كرده بود چونخبر وفات پدرش در رمضان سنهء سبع و ثمانمائه در خراسان به دو رسيد در سلطنت مستقل شد و او را با برادرزادها كه در اطراف ايران و توران رايت سلطنت برافراشته در مقام مخالفت بودند مكررا محاربات دست داد و ايشان باندك وقتى بعضى نيست شدند