اسفار بموضعى رسيده ديد كه بچهء برصلى افتاده صفير ميزد و مرغان هريك زيتونى در منقار گرفته پيش ميآوردند بنابراين كليسائى ساخته حوضى بر بالاى آن ترتيب داده منفذى بزرك در آنحوض ساخت كه هرچه در حوض ميانداختند بدرون كليسا ميافتاد و صورت برصلى ساخته بر بالاى حوض نشاند بطريقيكه چون باد بر جوف آنصورت وزيدى صفيرى چون صفير برصل مسموع شدى چون آن صفير متواتر شدى فوج فوج از آنمرغان هريك زيتونى بمنقار گرفته بدانجا ميآوردند و در حوض ميانداختند و هرسال بدانشيوه آن كليسا از زيتون مملو ميشد و حكيم وصيت كرد كه اگر وقتى صورت آنمرغ خراب شود بچه برصل گرفته بجاى آن بگذارند تا همان خاصيت روى نمايد
ابو فراس
مرغى نيكوصورت درازگردن طويل الرجلين است و منقارى سرخ دارد و در جثه برابر لقلقى باشد و بر او رنگها از سرخ و زرد و سبز آفتابيست چنان كه هر لحظه در نظر بيننده برنگى نمايد و جامهء بوقلمونرا از رنگ آنمرغ استخراج كردهاند
ابو هران
مرغى خوشآواز است و بيشتر در شب آواز كند و چون آواز صفير كند طيور و وحوش بر وى مجتمع گردند و استماع نمايند و آدمى نيز از خوشى آوازش متحير گردد و رقت نمايد .
فصل هشتم از جزو نهم در بيان مطايبات اكابر و اصاغر و بعضى از سخنان هزل
ثقات روايت كردهاند كه « كان رسول اللّه يمزح و لا يقول الا حقا » چنانچه
آوردهاند كه نوبتى آنسرور با عجوزهء خطاب فرمود
كه هيچ عجوزهء روز قيامت در بهشت نرود فرياد از نهاد پيرهزن برآمد آنحضرت تبسم نموده فرمود آفريدگار جل ذكره مجموعرا جوان ساخته بنعيم مخلد فرستد
ديگر آوردهاند كه آنسرور نوبتى از عقب يكى از اصحاب برآمد
هردو چشم او را گرفت فرمود اين بنده را كه ميخرد يعنى اگرچه آزاد است ليكن بندهء خداست
ديگر روزى زنى نزد حضرت رسول آمده و حال شوهر خود را عرض ميكرد
سيد عالم فرمود شوهر تو آن نيست كه در حدقه او سفيدى هست زن اضطراب كرد و گفت يا رسول اللّه مگر شوهرم از نور بينائى مهجور گشته فرمود هيچ ديدهء باشد كه از سفيدى خالى باشد ؟ و
ديگر در كتب مسطور است كه نوبتى حضرت مقدس نبوى حرث بن جابر را طلبيده
مخاطب