گذاشت و چون بچه زاغ سر از بيضه برآورد لقلق نر را نظر بر آن بچه زاغ افتاده متوحش گرديد و لحظهء به چشم حيرت در او نگريسته پرواز نمود و بعد از زمانى با فوجى عظيم از نوع خويش پيش آن آشيانه آمد و هريك از آنطيور در آن آشيانه نظر ميكردند و ميرفتند و چون مجموع به نظر احتياط در آن آشيانه نگاه كردند باتفاق آن لقلق ماده را كه در آن آشيانه بيضه نهاده بود بمنقار بكشتند و از آنجا رفتند ديگر آنكه چون كركس ميداند كه خفاش دشمن بيضه اوست برك چنار آورده در زير بيضه خويش نهد تا خفاش نزديكش نتواند آمد چه خفاش از برك چنار هراسانست
هماى
مرغى قوىمنقار و سختمخلب نيكوخلقت بيمن و سعادت مشهور است چنان كه گويند هماى بر هركه سايه اندازد دولت و سعادت قرين او گردد آوردهاند كه نوبتى سلطان محمود به شكار رفته در آن اثنا هماى برخواست لشكريان جهد ميكردند كه خود را بسايه او اندازند اياز از اسب فرود آمده خود را در سايه ركاب سلطان انداخت يمين الدوله پرسيد كه تو خود را در سايهء هماى چرا نمياندازى جوابداد كه ايشان سعى ميكنند تا خود را در سايهء هماى اندازند و من خود را در سايه خداى انداختهام السلطان ظل اللّه فى الارض سلطانرا از اينسخن خوش آمده در ازدياد رتبه اياز كوشيد ، همايرا عرب كاسر العظام خواند و بچه سيم عقابرا هماى برداشته پرورش دهد و او را كاسر العظام بجهة آن گويند كه استخوان دوست ميدارد و گوشت نيز مىخورد و بچهء خود را گوشت ميدهد و اكثر طلب گوشت سگ بچه مىكند و بسيار باشد كه سك بچه زنده را برداشته بآشيانه خود برد و تا غذاى دگر يابد به او تعرض نرساند « طاير معروف طبعه حاريا بس قال ارسطوان دماغه و مرارته اذا خلطا بزيبق و سعط من ذلك الرجل الذى يعرض له كثرة النسيان لم ينس شيئا و عاد اليه ذكره و الاكتحال بمرارته يذهب العشاء جدا و مرارته نافعة للعين فى الاكتحال و قال ياسر جونه اذا سعط من به اللقوة بمرارته الكركى مع ماء اصول السلق زالت عنه و يطلخ لحمه و شحمه و يؤخذ دسمه و يقطر فى الارض و هو فاتر يزيل الثقل الحادث فيها و يسحق عينه اليمنى و يكتحل منه انسان فلا ينام و مرارته بماء المرز نجوش يسعط بها صاحب اللقوة فينفع »
برصل
مرغيست از كبوتر كوچكتر در بلاد شام و غذايش زيتونست و آنجانور بر جنس خود شفقتى تمام دارد چنان كه گويند يكى از حكماى يونان كه در علم موسيقى بىنظير بوده در بعضى از