غريب خلقت عجيب هيأت صورتش بيشتر بشتر ماند بيضهء او از غايت بزرگى به بيضهء هيچ مرغى مشابهت ندارد و بعضى چنان بزرك مىشود كه دو رطل آب ميگيرد و بعضى از مفاليك اعراب آن بيضه را خالى كرده پرآب ميسازند و در زير ريك پنهان ساخته آنموضع را نشان ميكنند هرگاه كه در اثناى راه تشنه ميگردند آن را از ريك بيرون ميآورند و دفع عطش مينمايند و از غرايب طبيعت او آنست كه سنك و آهن مىخورد و در معدهء او ميگدازد و آب ميگردد همچنين پارههاى آهن تفته كه مانند اخگر شده باشد فروميبرد و آتش مىخورد و صاحب جامع الحكايات گويد كه در نيشابور بمدرسهء ضياء الدين صاعد كه از اعيان دولت خوارزمشاه بود شترمرغى را ديدم كه وكيل خوارزمشاه آهنگريرا طلبيده بود و او آهنها را در كوره ميتافت و پيش آنمرغ ميانداخت و وى بشهوت تمام مىخورد و بعد از لحظهء از طرف ديگر مانند آب بيرون ميانداخت و از خواص شترمرغ يكى آنست كه هر جواهر و لآلى كه يابد بربايد و فروبرد بسيار باشد كه از گوش طفلان مرواريد بكند آوردهاند كه در بغداد جواهريى نشسته و جواهر بسيار پيش خود ريخته ناگاه شترمرغى بر او گذشته ياقوت قيمتى را فرو برد و شخصى كه مذهب صابئيان داشت و طفليكه آنجا ايستاده بودند اينحالت را ديدند جواهرى چون ياقوت را نديد صابئى را متهم ساخت و آغاز تشدد و تعنيف نمود و چون مذهب آنشخص چنين بود كه حيوانرا نبايد آزرد صابئى اظهار حكايت شترمرغ ننمود تا حيوانى كشته نگردد عاقبت آنطفل آن راز را آشكار ساخت و جواهرى شترمرغ را از صاحبش خريد و شكمش بشكافت و ياقوت را از حوصلهء او بيرون آورد و زن آن نقصان پذيرفته اما در صفا و لونش افزوده بود بمرتبهء كه آنچه بجهة نقصان وزن از بهايش كم شده بود بواسطهء حسن لون و صفا در قيمتش افزوده بود اگر مقدارى از پوست بيضه شترمرغ در آب اندازند و برف در آن آب نهند آب به جوش آيد
عقاب
به فارسى او را أله گويند و عقاب چند نوعست و از جملهء جوارح مانند شير است در سلك سباع و آشيانهء عقاب بر كوههاى بلند و بيشهاى عظيم باشد و بغايت دراز - عمر است و بسيار باشد كه دويست سال زندگانى نمايد و چون بوى خوش بمشام عقاب رسد بميرد و چون عقاب بميرد جفت او بر سرش نشسته روزها غذا بخورد و بهنگام بيضه نهادن رنج عظيم بعقاب ميرسد و در آنوقت بالهام ربانى به زمين هندوستان ميرود و در آنجا