تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 861

مساهمون:

ص٨٦١
دود سم و موى استر بگريزد بولش زن حامله بخورد بچه مرده بيفكند پوستش زن حامله را بر بازو بندند بچه‌اش ضايع شود عرق استر را اگر با پاره پنبه استعمال كنند بار گيرد

سنور

گربه است عرب هره گويد ممنوع القتل است و با آدمى مؤانست و الفت ميگيرد اما بغايت طامعست و در وقت غضب از خود بى خبر مىشود و بدين سبب ملاحدهء اسماعيليه فدائيانرا به گوشت گربه پرورش ميدادند تا از خود بى خبر شده مرتكب امور خطير گرديدندى و در چين گربه نميباشد و اگر از جاى ديگر به آنجا برند زود بميرد خواصش اگر بزهره گربه اكتحال نمايند در شب تار مانند روز هر هيأت را مشاهده نمايند و پنجدرم از زهره او با روغن زيت صاحب لقوه را فايده رساند و با زيره و نمك كوفته جراحت كهنه را شفا دهد سپرز گربه سياه را بر زن حايضه بندند خون بازدارد و تا نگشايند حيضش نيايد گوشت آن را پخته بر نقرس طلا كنند الم ساكن گرداند و بر آكلش سحر مؤثر نباشد و گوشتش خشك كرده و سحق نموده بر جراحت نهند پيكان بيرون آورد گربه زباد اندكى درازتر از گربه است عرقى در اطراف سينه‌اش حاصل شود آن را بر چوبى مالند زباد بشود و در ميان منفذ بول و غايطش منفذى ديگر است از آن نيز زباد ميدهد اما بوى آن كمتر از عرق باشد و از همه اندام گربه زباد بوى خوش ميآيد

كلب

به فارسى سگ گويند جانورى صاحب وفا است و چند خصلت نيكو دارد كه اگر انسان بآنخصال متصف گردد مرتبهء عالى يابد « قال على بن زين الطبرى ان علق شعر الكلب الاسود على المصروع برء و بولها يستعمل على الثاليل فرميها و ان دلكت بمرارته اشفار العين منعت الشعر الذى نبت فى الاجفان من الخروج و ان اخذ لبن كلبة وطل على لثة الصبى بان عليه لخروج الاسنان و قال محمد بن زكريا اذا جفف ذكر الكلب و شده الرجل على فخذه كثر الجماع جدا و ان علق ناب الكلب على من به اليرقان اذهبه عنه و مخ الكلب الميت يطلى على الخنازير اذهبها و لحمه ايضا و مرارة كلب البحر اذا اكتحل بها من به بياض العين جلاه »

معز

بز نر را عرب تيس گويد و بز نر جانورى بيحس است از آنجهة پيشرو گله باشد گوشتش گرم‌وخشك است بدرجهء اول خواصش سر بز سفيد را كوفته در خرقه بسته بر زير سر خفته نهند تا برندارند بيدار نگردد و زهره‌اش را با زهرهء گاو آميخته بفتيلهء در گوش نهند طنين زايل كند جگرش را بر آتش نهند و آبيكه از آن چكد اكتحال نمايند دفع