تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 860

مساهمون:

ص٨٦٠
و بسيار بودى كه بمعاونت جنك اسبان قياصره لشكرى مىشكستند و يكى از اسبان بدست اسكندر افتاده بود كه سوارى دلير را از پشت زين بر زمين ميكشيد و در ديار عرب اسبان اصيل هستند كه نسب آنها معروف و آن اسبان تازى هنگام دويدن برق را پى مىكنند و وقت پويه باد را در عقب ميگذارند
چون فلك عالم‌نورد و چون قمر منزل‌گذار * چون ثوابت رهنما و چون عطارد كاردان
گويند كه در ميان كردان نوعى از اسب بوده كه بر پيشانيشان شاخى خورد ميرسته و از ابو ريحان منجم منقولست كه از سنجاب در سنه 255 بجهة سامانيان پيشكشى آوردند و در ميان آن هدايا اسبى بود كه دو شاخ از پيشانيش رسته بود ديگر از خواص اسب آنست كه از شتر ميرمد و محمد بن مسلمهء انصارى كه در اوايل عهد اسلام با روميان محاربه مينمود بوسيلهء شتران كه پوست ايشانرا پركاه كرده بود و فرمود كه پيش‌پيش صف بتعبيهء كه ساخته بودند ميبردند و سواران عرب از يمين و يسار آن را شتر پنداشته در رميدند و سواران خود را در پشت اسبان نگاه نتوان داشت مسلمانان از عقب رسيده تيغ در ايشان نهادند

استر

جودت نيكوئى استر باختلاف اماكن متعلق است كه اكثر استران رهوار خوش‌صورت در ديار ارمنيه و بردع ميباشند و استر بردعى مشهور است و در ولايت اندلس مغرب استر بمرتبهء خوش‌رفتار و خوشرنك و درست تركيب و پاكيزه شكل مىباشد كه عقل در ديدن آن متحير است و اهل مغرب به آن استران تفاخر ميكنند و مانع بيرون آوردن استر از آن بلاد ميگردند و در مجموع بلاد مغرب استر هيچ موضع نيكوتر از استر جزيره مترفه نيست و آنجزيره‌ايست كه طول و عرض آن سه شبانه‌روز است و در آنجزيره سباع ضاره و حيوانات موذى مثل مار و عقرب نميباشد و اگر از موضعى ديگر به آنجا آيند فى الفور ميميرند و استر درازعمرترين حيوانات اهليست از قلت جماع و چون مشيمه استر قوت پروريدن بچه ندارد و رحمش بغايت تنك است حمل نميگيرد و اگر بنادر حمل گيرد ، در وقت زادن هلاك شود و استرى كه از گور و ماديان زايد از جهة خوبى آن قيمت از هرچه گوئى افزون بود خواص استر دل استر بخورد هر زن دهند آبستن نشود و اگر پارهء از پوست او را با قدرى از ريم گوشش ضم ساخته بر بازوى زن بندند مادام كه آن را با خود داشته باشد حمل نگيرد و پنجدرم از براده با روغن مورد بر هر موضع كه مالند موى بردماند و داء الثعلب را زايل كند و موش از
زينت المجالس ( فارسى ) — صفحة 860 | مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )